دسته‌بندی نشده

حال خراب من ، حال خراب کودک

کودک

حال خراب من ، حال خراب کودکReviewed by مدیر تاتی رو on Jul 11Rating: 5.0حال خراب من ، حال خراب کودکامروز یه کم حالم خوش نبود ، سنگین بودم و کمی گیج ، اومده بودم درمانگاه شاید یه آمپولی بزنم حالم بهتر بشه ، نیمکت سالن درمانگاه تقریبا پر بود

( حال خراب من ، حال خراب کودک )

یک پست فالگوشی

 

یه روزی که زیاد روزم نبود .

امروز یه کم حالم خوش نبود . سنگین بودم و کمی گیج .  اومده بودم درمانگاه . اتاق دکتر کودک از همه جا شلوغتر بود . هر کس برای دردش جلوی اتاق مربوطه نشسته بود . دکتر چشم . دکتر عمومی . دکتر کودک . و دکتر دردهای تخصصی . من هم اومده بودم یه آمپولی بزنم شایدحالم بهتر بشه ، نیمکت سالن درمانگاه تقریبا پر بود . پیر و جوون و کودک به انتظار نشسته بودند تا دکتر از این درد و تب ، نجاتشون بده ، منم منتظر بودم و هر چند وقت یکبار چشم به اتاق دکتر میدوختم .

 

آشنائی با مادر همه فن حریف .

در ردیف جلوئی ، تعدادی زن و مادر نشسته بودند . بعضی ها با کودک و یا نوجوان . آنها یا با هم صحبت میکردند یا در خود فرو رفته و منتظر  روشن شدن تکلیفشان بودند . چند کودک اون وسط ها با هم سرو کله میزدند.

دو زن درست جلوی من نشسته بودند .  کودکی تقریبا هفت هشت ده ماهه بود در آغوش یکی از آن دو بود .مادرش خیلی هم جوون به نظر میرسید. کودکش هم ، ماشالله خیلی هم شیرین بود . اما طفلکی مثل من بی تاب بود و گویا بد حال . بچه بیچاره تا کمی گریه میکرد ، مادر یا سینه دهانش میذاشت یا  شیشه قند داغ .

خانمی که کنارش نشسته بود بعد از مدتی سر صحبت را با مادر جوان ، باز کرد .  من که اصلا حوصله و توان صحبت را نداشتم ، فقط گوش میکردم . اونم به سختی ! به زور لای چشمم رو باز نگه داشته بودم از لای مژه هام ، نگاهشون میکردم ، اما سعی کردم گوشهام رو تیز کنم !

 

آغاز یک گپ دوستانه .

خانم همراه _ میتونه بخوره ؟ هی شیر هی قند داغ

مادر جوان _ آره ، ماشالله اشتهاش خوبه

خانم همراه _ اما من فکر نکنم . طفلک کودک شما از چیز دیگه ای کلافه ست .

_ چطور مگه ، یعنی زوری میخوره

_ خیلی هم زوری میخوره ، یه مشکلی داره

_ ولی ساکت که میشه .

_ نه عزیزم ، بچه از یه چیزی کلافه است . درست نیست که به زور ساکتش میکنی .

_ آخه اینجا هم خیلی سرو صداست ، بچه ام کلافه شده

_ شاید ، شایدم خودشو خیس کرده ، شایدم یه جاش درد میکنه ، دل درد چی ؟

_ نمیدونم ، شاید باد گلو میخواد ؟

_ ببین خانم گلم  بچه یه ظرفیتی داره ، بچه ت رو پر خور نکن ، اگه معتاد به خوردن بشه اصلا خوب نیست

_ عوضش استخون بندیش قوی میشه

_ این چه حرفیه عزیزم ، بدن این طفل معصوم همونقدر جذب میکنه که نیاز داره

_ آخه یه خورده شیر ….

_ معده این کودک رو نیگاه کن .  نه معده خودت رو ،.اصلا منظورم الان نیست . اگه گودکت عادت به خوردن کنه ، مطمئن باش به شدت چاق میشه . اینجوری عملا جست و خیز رو ازش میگیری

_ جست و خیز ؟

_ کودکان چاق رو نیگاه کن طفلکا نمیتونن مثل همه بچه ها بپر بپر کنند

_ من فکر کنم اونا مریضن

_ مریضشون کردن ، محبتشونو با خوردن نشون میدن

_ آخ نمیدونی که ، وقتی بچه آدم وقتی میخوره چه کیفی داره !

 

آموزش مادر جوان .

خیلی دوست داشتم برم تو حرفاشون ، اصلا چشام باز نمیشد ، پیش خودم گفتم شنونده باشم بهتره ،

خانم همراه که نسبتش رو نفهمیدم ، ادامه میدهد .

_ این حرف رو نزن دخترم ، فعلا که این بچه خیلی کوچیکه ،  اما وقتی بزرگ شد ، پشیمون میشی

_ از چی پشیمون .

بلند گو مادر جوان را صدا میکند .

 

_  از اینکه معده کودک بی گناهت رو انبار پفک و چیپس بکنی ، دوست داری حرف منو گوش نکن.

الان که رفتی تو، با دکترت مشورت کن ببین اون چی میگه

مادر جوان داخل میشود . من به سختی خود را نزدیک زن همراه میکند .

_ آشناتون بود ؟

زن همراه _ نه . همین جا دیدمش . خیلی بچه سال بود .

_ تشکر هم نکرد . خوب راهنمائیش کردی .

_ ممنون . اما قصدم گرفتن تشکر نبود . دیدم خیلی بچه ساله گفتم یه چیزی بهش بگم ، همین . امروز در باره یه زن هفتاد و پنج ساله یه خبری خوندم دیدم این طفلک جلوی اون شانس اورده .

_  مگه چی بوده که شانس داشته .

_ آخه اون زن هندی شصت سال تلاش کرد تا صاحب کودک بشه . بالاخره تو سن هفتاد سالگی با کلی تلاش خدا بهش دو قلو میده . اونم با لقاح مصنوعی .

_ خیلی جالب بود . کجا خوندی .

زن همراه گوشیش را مرور میکند .

_ ایناهاش . ازش عکس گرفتم . به گزارش یه خبرگزاری واستا ببینم چی بود . آهان . هندوستان تایمز . نوشته که خانم مانگا یاما در سال 1962 با رای رائو ازدواج کرده . البته شوهرش الان هشتاد سالشه . به هر حال در طی شصت سال بچه دار نشدند . اما با لقاح و یه سری روش دیگه موفق میشن در این سن و سال صاحب دوقلو بشن . به همین خاطر خواستم حالا که این مادر جوون تونسته بدون دردسر صاحب کودک بشه کمکش کنم .

 

بلند گوی مزاحم .

بلندگو مرا صدا میزند .علیرغم میل خودم مجبور شدم زن همراه را ترک کنم .  خیلی دوست دارم برم مادر جوون رو ببینم . اما حالش نیست . برای اولین بار ، از اینکه نتونستم بحثی رو تا آخر برم خیلی ناراحت شدم . هم مادر و کودک بیمارش را . هم زن همراه را . میتوونستم از این سوژه خیلی مطلب در می اوردم ، اما حیف ، سهمیه ام موقع رفتن ، فقط نگاهی بود که به کودک کردم ، کودکان در آغوش مادران دیگر .

 

یک سئوال بی ربط .

یک سئوال از طرف سایت تاتی رو . البته هیچ ربطی به بحث طرفین نداره اما آیا قند داغ در کل برای کودک لازمه . اصلا خوبه . خطر دیابت کودک رو تهدید نمیکنه . اولین خطری که کودکان را تهدید میکند تغذیه آنان است . از قند داغ تا چیپس و پفک و در بزرگیشان ، فست فودهای لعنتی .

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × پنج =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن