تجربه مادرانه

کتاب بیشعوری بهانه خواب دیدن

کتاب بیشعوری

کتاب بیشعوری بهانه خواب دیدنReviewed by مدیر تاتی رو on May 1Rating: 5.0کتاب بیشعوری بهانه خواب دیدندیشب خوابی دیده بودم عجیب و غریب . تو خواب دیدم یک کتاب غول پیکر وسط خیابون قرار گرفته بود . عنوان کتاب بیشعوری بود . کتاب از یک ساختمان بیست طبقه هم بزرگتر بود . خواب عجیبی بود . شاید خوابی که دیدم ، در ارتباط با افتتاح فروشگاه بزرگی بود که سر خیابون نزدیک منزلمون ساخته شده بود .فروشگاهی که  بهش میگفتن مال .

کتاب بیشعوری بهانه خواب دیدن

 

 

یک پست از جنس کتاب بیشعوری

ماجرا چنین شروع شد

دیشب خوابی دیده بودم عجیب و غریب . تو خواب دیدم یک کتاب غول پیکر وسط خیابون قرار گرفته بود . عنوان کتاب بیشعوری بود . کتاب از یک ساختمان بیست طبقه هم بزرگتر بود . خواب عجیبی بود . شاید خوابی که دیدم ، در ارتباط با افتتاح فروشگاه بزرگی بود که سر خیابون نزدیک منزلمون ساخته شده بود .فروشگاهی که  بهش میگفتن مال .

( عجب اسم با مسمایی ! ) . چند روزی بود که باز شده ،  چند سالی بود که شاهد ساخت و سازش بودم ، پیش خودم گفتم تو این مدت کهکلی خاک تو حلقمون کردن ، برم ببینم چیز به درد بخوری پیدا میشه بخرم یا اینم مثل بقیه فقط واسه خودنمائی ، هیکل گنده کرده ، خلاصه وارد شدم ، ظاهرش که خیلی شیک و تمیز بود.

مثل بقیه مردم ، شروع کردم به سرکشی به همه قسمتها ، پیش خودم گفتم ، به بهانه خوابی که دیدم برم همین (کتاب بیشعوری )رو بخرم ، اما بخاطر گرایشم به مسائل بچه ها، ناخوداگاه خودم رو تو قسمت کودکان دیدم ، قشنگ و رنگی منگی بود ، تعدادی کودک مشغول لذت بردن از محصولات بودن و مرتب به مادرشون پیشنهاد خرید میدادند و مادرشون هم طبق معمول مقاومت میکردند.

اما تو این هیر و ویر، چشمم به خانمی افتاد که بر عکس بقیه مادرا ، مرتب به پسربچه هفت هشت ساله ای که باهاش بود ، پیشنهاد انتخاب میداد وپسر بچه امتناع میکرد !

واسم جالب بود ، گفتم شاید سوژه ای برای سایتم باشه ، منم که شکارچی سوژه بالاخره دست خالی خونه نرم ، به این خاطر آروم و بی تفاوت ، خودم رو کنار آنهارساندم ، مادر متوجه من شد ، با تبسمی به هم ، استارت آشنائی شروع شد .

من _ سلام به آقای خوش تیپ
او _ ناصر ، سلام کن به خانم
من _ به به آقا ناصر گل ، اخم نکن بهت نمیاد
او _ ( با کمی تبسم ) نه بابا ، اخم چیه ، بچم یه کم کسله ، ( رو به کودک ) ناصر جون خودت
بگرد ، از هر چی خوشت اومد بگو تا برات بگیرم ، من همین جام ، راستی به خانم سلام نکردی؟

ناصر کوچولو با بی حوصلگی سلامی کرده ، مشغول قدم زدن و تماشا میشود . هر دو میخندیم

من _ راستی کسالت داره؟
او _ نه الحمدالله ، فقط چند وقتیه رفته تو خودش
من _ تو خودش رفته ؟ طفلک ، چرا؟
او _ از دست باباش ، هی بهش گیر میده ، فکر میکنه با یه بچه بیست ساله طرفه !
من_ والله به بیست ساله هم نمیشه گیر داد ! اصلا دیگه هیچ پدر و مادری به بچه ها گیرنمیده
او_ چرا ، این آقا گیر میده ! اونم گیرای سه پیچه ! اعصاب بچه رو خرد کرده !
نگاهی به ناصر میکنم ، بی تفاوت به قفسه بازیها نگاه میکند ، انگار هیچ کدام براش جالبنیست !
من_ به نظر آروم هم میاد ؟ چی ازش میخواد؟
او_ آرومیش واسه اینه که اعتماد به نفسش رو از دست داده ( کمی سکوت میکند ) اصلادوست نداره پیش بچه ای باشه ! از بس که باباش اونو با دیگرون قیاس میکنه ! بچه فلانکس این کار و کردبچه بیسار کس اون کارو کرد ! تا چند وقت پیش که موتزارت رو ، تو سرش میکوبید ! هیبه بچه میگفت که موتزارت از سه سالگی رهبر ارکستر بوده و سمفونی میزد ! حالا از کجا خونده یا شنیده بود ، نمیدونم ! خودش که سوادشو نداره ! اینارو هم غلط غولوط بلغور میکنه ! هی میگه موزارد!

من_ عجب ! موتزارت! سه سالگی !
او_ آره والله ! اما چند روز پیش گند شو درآورد ! یه عکس از روزنامه نشونش داد ، با سرکوفتبهش میگفت یاد بگیر ! به این میگن بچه ! همسن توئه ! سالی بیست میلیون دلار درآمد داره!
من_ نکنه اون بچه آمریکائی رو میگی ؟
او_ آره ، مثل اینکه آمریکائی بود ، از حرصم نیگا هم نکردم ، حالا کی هست ؟
من _ منم اتفاقی خوندم ، اسمش رایانه ، اهل نیویورکه ، مثل اینکه از یوتیوب اسباب بازیاشو معرفی میکنه ، حالا چه جوری معرفی میکنه و پول در میاره و نمی دونم ، اما ربطی به این بچهو بقیه بچه ها نداره ، نزدیک دو میلیارد بچه این سنی تو دنیان ، یکیشون میشه رایان ،یعنی چی؟

او_ نمیدونم والله ، ترو خدا ببین چه حالتی شده ! بعضی وقتا تصمیم میگیرم ببرمشروانشناس
من_ حق هم داری ، باباش چند سالش هست ؟ چیکارست؟
او_ سی و چهارپنج سالست ، تراشکاره
من_ من اگه جای شما بودم بهش میگفتم تو چرا بیل گیتس نشدی که ثانیه ای یه دلار درآمد داره یا اسپیلبرگ ، فیلمسازه ، اونم آمریکائیه ، ، هر کدوم از فیلماشم بالای دو میلیارددلاردراورده ، چون گیر داده به بچه آمریکائیه منم از اونجا نمونه اوردم ، همه جا از این آدمهستند ، همین تو ایرون ، اما باید به شرایط هر کدوم توجه کرد ، بجای سرکوفت باید ببینه
ناصرتو چه زمینه ای توانائی داره ، شرایطش رو فراهم کنه ، همه بچه ها میتونن نابغه بشن یاحداقل رشد قابل اعتنائی بکنن ، اما نه اینجوری که بچه هم عقده ای بشه هم بیمار و سرخورده

او_ منم باهاش این حرفا رو میزنم اما فقط عربده میزنه و فحش میده !
من_ میخوای من بیام باهاش حرف بزنم ؟
او_ نه عزیزم ، اصلا اهل این حرفا نیست ، مرغش یه پا داره ، یه دری وری هم بهت میگه منمشرمنده میشم ، خوب دیگه باید برم ، ناصرم خسته شده ، از آشنائیت خوشحال شدم

من_ منم همچنین ، اگه دوست داری ماجرای ناصر و بحث امروز رو تو سایتمون بنویسم
او_ سایت چی؟
من_ تاتی رو ( کارت آدرس تاتی رو را به او میدهم ) اینم آدرسشه ، فکر میکنم اگه گاهی به سایت سرکشی کنی به یه راه کارائی برسی که با این مشکل چه جوری کنار بیای

او_ حتما ، چرا که نه ؟ این قدر وقت دارم که سرم رو گرم کنم و چیزی هم یاد بگیرم
من_ باعث خوشحالیه
او_ منم نرگسم خوشحال شدم از دیدنت ، تا ارتباط بعدی خداحافظ

دست آخر

نرگس و ناصر از پله های برقی پائین میروند ، ازبالا دور شدنشان را نگاه میکنم ، از ارتباط امروزخیلی خوشحال بودم ، اما از بی شعوری پدر ناصردلخور! ببخشیدا اما واقعا بی شعوری برازندهشه کاش میتونستم به بهانه ای مثل تولد ، همون کتاب ( بیشعوری ) رو به پدر ناصر کادوبدهم ، شاید روزگار ناصر و حتی خودش هم تغییر کنه ، طفلک ناصر ! دلم واسش کبابه !

 

I heard a great store telling you that the money (the name of the word!), How many days ago
Opened, how many years was my construction? I said to myself that you are in that period
The whole of your soil, you go around, let’s see if you can find something worthwhile to buy or it’s like the rest
Just for self-expression, a great feature, I came to a conclusion, its appearance was very stylish and clean.
Like all the rest of the people, I began to rebel in all parts, it was a long time I liked it
(The Bold Book), today it was the best excuse, but because of my tendency to baby issues
I saw my unconscious in the children’s section, it was beautiful and colorful, a few children
They were busy enjoying their products and keeping their mothers ready to buy their mother
They resisted as usual, but you, Hear and Veer, saw my eyes on a woman who, on the contrary
The rest of Madera, she regularly ordered the eight-eight-year-old boy with whom she was offered, and
Boy refused! And it was interesting, I said, maybe there’s something for my site, that’s me
The subject’s hunter finally got a soft hand, so hollow and indifferent, myself on their side
The mother came to my notice, the familiar starter started with a tune-up.
I’m _ hello to Mr. handsome
He is Nasser, hello to Mrs.
I do not bother you to Aqa Nasser Gol
He (with a little smile) no, daddy, frown, little bachelor, (baby) Nasser Juno
Come on, Come on, Come on, Come on!
?
Nasser Little salute, stroll and watch. Both are laughing
I’m really bored?
He – no, Alhmadullah, only a few times you yourself
I _ you herself gone Baby, why
He’s out of hand, hey, he thinks he’s having a twenty-year-old baby!
I’m still not twenty years old! At all, no parents are kidding children
Do not do
Why, he cries! I’m gonna get three pikes! Your baby’s nerve is crushed!
Looking at Nasser, he looks indifferently to the shelf, as if nothing is interesting to him
is not !
Do i look like crazy too? What do you want
He is crazy about losing his confidence (silent) at all
Do not like to be kid! Enough to compare it to another! Baby baby
This is a great job! Who did it! Until a while, when Mozart is over, you’re beating him! Hey
He told the kid that Mozart was the leader of the orchestra at the age of three and had a symphony! Where is the place now?
Or I heard, I do not know! Herself is not literate! This is also a fake gigantic bug! He says
Mauzard!
I’m awesome! Mozart! Three years old!
He_ yeah yeah! But a few days ago, it’s crap! He showed a picture of the newspaper, with a head
Tell him to learn! Tell that baby! Your peer! Sally has $ 20 million in revenue
!
I do not mean you’re the American guy?
Yeah, yeah, as if it were an American, I did not greet Nega, who is it now?
I’ve read something accidentally, called a computer from New York, as if from youtube to his toy
Introduces, now introduces and puts money and I do not know, but it’s a matter of this kid
And the rest of the kids do not, nearly two billion children of this age in your world, one of them is Ryan,
what does it mean?
Hey, I do not know why, God forbid! Sometimes I decide to take it
Psychologist
I have a right, how old are you? How is it
She’s thirty-four years old
If I were you, I would tell him why you did not Bill Gates, who earned a dollar a second.
Has Spielberg, a film company, she’s American, each of the films is over two billion
It’s too expensive because I’m getting stuck to my American baby. I’ve sampled it everywhere.
They are the same, but you have to pay attention to the conditions of each one, instead of seeing it
Nasseruto has the ability to provide his condition, all the children can be geniuses or
At least it can grow considerably, but not so that the child can become a sick person, both sick and frustrated.
I’m talking to her about this, but she only curses and curses!
Do you want me to talk to her?
He’s not dear, he’s not at all, his chicken has a leg, a doorman tells you.
I’m ashamed, well, I have to go, Nasser is tired, I’m glad to get acquainted
I am also, if you would like to write the story of Nasser and talk today on our site
What’s he
I’ll give it to Tati-ry (I’ll give him the address of Tati). That’s the point, I think if you sometimes
site
Surprise an effective way to deal with this problem
He_ sure, why not? It’s time to warm my head and learn something
I’m happy
I’m happy to see you, until the next goodbye
Narcissus and Nasser are walking down the stairs, looking from the far away, from today’s relationship
I was very happy, but from the ignorance of my father’s father! I’m sorry but really grateful
I wish I could use the excuse of a birth, the same book (the noodle) to father Nasser Kadu
Maybe Nasir’s time and even change herself, baby Nasser! I miss the koba!

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + هفده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن