تحلیل خبر

کرونا آخرین درد پناهجویان

پناهجو

کرونا آخرین درد پناهجویانReviewed by مدیر سایت تاتیرو on Mar 5Rating: 5.0کرونا آخرین درد پناهجویانزن _  بارها از خودم پرسیدم برای کدام بهشت ، این جهنم رو واسه خودمون ساختیم ؟ قراره به چی برسیم و چی بهمون بدن ؟        چقدر درد باید بکشیم تا زیر مصلحت سیاسیون ، چقدر درد نکشیم !

کرونا آخرین درد پناهجویان

یک پست پناهجوئی

 

قصه تلخ این روزا از کرونا و پناهجویان .

باران وحشیانه تازیانه میزند . زن ایرانی دختر کوچکش را در آغوش خود میفشارد . فشاری دو منظوره ! هم دخترش احساس امنیت کند هم خودش از گرمای دخترش بهره ببرد . هر چند زن ایرانی در کنار پناهجویان دیگر است ، اصلا احساس خوشی ندارد . پناهجویان به شکل پراکنده پخش شده اند . از هر قومی ، از هر زبانی ، از هر ملیتی . این جماعت بی هیچ ، شناسنامه روی زمینند .

مهم نیست که تو کیستی مهم اینه که هستی ! یکی داد میکشه فریاد میکشه در حد جر دادن حنجره

خدایا هستی ؟ خدایا هستی ؟ اگه هستی کجا هستی ؟! برای این جماعت بی هیچ ، مهمه که هستی ، خدایا نشانی بفرست که هستی !

 

تصمیات رختخوابی برای بشر بیخواب  !

جماعتی که سرنوشتشان در اتاق خوابها رقم میخوره ! آقای بالانشین عثمان زاده ، کنار همسرش آرامیده تا پلکهایش را با هم آشتی بدهد و خواب کیلومترها خاک دیگری را ببیند که به تملکش در آمده ! اما مگه خور و پف همسرش میگذارد تا او در خواب ، به آرزویش برسد . پس به یاد جماعت بی هیچ پناهجو ، می افتد . جماعتی که برگ بازی شده اند ! جماعتی که آچار دست سیاسیونشده اند !

سیاس عثمان زاده در خودش رفته و فکر میکند ، در خود خود خودش ( چون قضیه امنیتیه باید خیلی در خودش فکر کند !)

فکر میکند که این بی هیچ ها را به آن سو کیش میکنم ! تا شاید خاکی را به گروگان بگیرم برای طول و عرض اراضیم !

 

در آن سو آقای بالا نشین از نواده های هرکول یونانی ! که او هم  بر اثر خور و پف همسرش خواب زده شده در خود خود خودشمیگه ( آخه اینم امنیتیه ) جون تو اگه بذارم این جماعت بی هیچ قدم از قدم بردارند ووارد خاک من بشن . مگه تو این بی پولی میشهاز کمکهای ناز یارانم آنهم ( یوروی یوروپ ) بگذرم !

یارانم شرط کرده اند تو فقط بپا تا این بی هیچان بینوا در خاکت قدم از قدم برندارند ! نکنه فیلشان یاد یورو بکنه !اینجا هم خودمون قد کافی گشنه ایم و ورشکسته و بیکار !

 

پناه جوئی ، صیغه نوین دنیای امروزی !

زن ایرانی بی خبر از اینکه سرنوشت خودش ، کودک خودش ،همسر خودش و دیگر پناهجویان در اتاق خوابها گرفته شده است تصمیماتی که منتج شده اینجا ، اینجا زیر باران ، اینجا زیر باران در جنگل ، درجنگل تاریک ، در جنگل تاریک خوفناک بی هدف آلاخون والاخون باشند . حالا زن ایرانی منتظر شویش نشسته تا نانی بیابد .

اما مگر ترس از جانش بیرون میرود . ترس از تعرض یک ناجوانمرد که سلطان تاریکیهاست ! بارها معارض زنهای تنها بوده است .

بالاخره شوهر، چهره اش را از میان چادر نمایان میسازد . این منم شوی تو بدون نان همراه با یک خبر بد!! همیشه آرتیستهااین جور موقع ها میگفتن یه خبر بد دارم یه خبر خوب کدوم رو اول بگم ؟ اما آرتیست تو فقط حامل خبر بده و تو انتخاب دیگری نداری!

زن خوشحال از بازگشت شویش : بیا درون که آمدنت برایم بوی چلوکباب میده ! بی خیال ازنبود نان ، خبر بد را بده تا ظرفیت خودمون رو بسنجیم ! در این هفت هشت سال کم نشنفتیم ، باز هم بگو ، تو بگوئی بهتر از سازمان حمایت از حقوق بی حقوق هاست بهتر از سازمان ملل بی ملل هاست ! بگو کلامت را ، ای همسفر بی مسیرم .

مردش مینشیند . آهی میکشد . آهی داغ میکشد . چنان داغ که گرمایش ، نیمی از رخ همسرش را میسوزاند !

 

مهمون ناخونده دنیا ، کرونا کرونا کرونا !

شویش میگوید : خبر از ایران داری ؟ زن با تشویش : نه من که عین هفت هشت سال در کنار توام از کجا بدانم ؟

شوهرش با ناله : در ایران هم کرونا اومده ، گل بود به سبزه نیز آراسته شد ! میگن به زودی در میان ما هم خواهد آمد.

زن به افق سیاه جنگل خیره میشود : نمیدونم چرا دلم داره منو میکشه به سمت خاک ایران سرزمین خودم . ای کاش کنار هم بودیمتو درد و شادی ! چرا اینجور شد اون همه رویاهای شیرین که به خاطرشان پا در این مسیر سنگلاخی گذاشتیم . چرا اینبی رحم ما رو ریختن اینجا که نه راه پیش داشته باشیم نه راه پس ؟! قراره گوشت قربونی بشیم ؟ مرزها رو از دو طرف بستن!

شوهرش زیر لب : پشت سر ، پشت سر ، پشت سر جهنمه ، روبرو روبرو ، قتلگاه آدمه

زن _ به راسستی قتلگاه آدمه ، آخه چرا شلیک چرا شلیک از پشت و از پیش رو سه روزه که شلیک میکنند . میگن چند نفریهم کشته و زخمی شدن . واقعا ما کجای نقشه دنیائیم ؟

 

مرز و مرز داشتن حاصل کدام فکر پوسیده ای در تاریخ بود ؟!

 

شوهر _ یادته با چه امیدی چمدان بستیم ؟

زن _ هنوز نمیدونم تصمیمون ، احساسی بود یا اساسی ؟

شوهر _ ده سال از عمرمون رفت ، در میان سالی ، چه پیر شدیم.

زن _ مسخره است اگه الانم پامون رو رو خاک آرزومون بذاریم تا بخوایم بفهمیم چی به چیه بازنشسته ایم

شوهر _ ده سال هر چی گفتیم هر چی خواستیم فقط دو جواب بود ؛ یوخ ، چوخ ، یوخ ، چوخ

زن _ یه روزگاری هرکی از هر گوشه ای از دنیا میخواست نفس بکشه ، کنار گربه ایرانی میلمید ! چی شد که الان شش هفتمیلیون شناسنامه دار ایرانی ، پخش دنیا شدند . زن ، مرد ، کودک ، مثل کودک ما

زن _ نمیدونیم خاک کودک ما ، کجاست ؟ مال کدوم جغرافیای این دنیای دیوانه است ؟

شوهر _ این حاصل معامله کردنمون بود تا شاید به خاطر او هم شده یه جائی ما رو بپذیرند !

زن _ به راستی  کودک ما ، کجائیه ؟ ایرانی ترکیه ای یونانی سوریه ای یا کودکی که قراره مال یه کشوراروپائی بشه !

تازه اگه کرونا بذاره !

 

شوهر _ حالا چگونه از کرونا مراقبتش کنیم ؟ هیشکی نیست به ما بگه کرونا چیه ؟ تا نیومده چه جوری باید از کرونا پیشگیریکنیم ؟ تو این ناکجا آباد کی دوا و درمونمون میکنه ؟ کرونا دیگه چه کوفتی بود ؟!

 

بهشت دروغین ، جهنم واقعی !

زن _  بارها از خودم پرسیدم برای کدام بهشت ، این جهنم رو واسه خودمون ساختیم ؟ قراره به چی برسیم و چی بهمون بدن ؟

چقدر درد باید بکشیم تا زیر مصلحت سیاسیون ، چقدر درد نکشیم !

شوهر _ واسه یه آینده فرضی ، چه تاوانی باید بدیم ؟ نمیدونیم فردا سرب کدام تفنگ از میون گوشت تنمون عبور کنه ؟

زن _ چه زود پیر شدیم !

خانواده آواره و پناه جوی ایرانی ، برای لحظاتی چشم هایشان را برای ضیافت خواب میبندند تا فردای دیگری را آغاز کنند .

آیا فردائی هست ؟

 

سایت تاتی رو میگه : عجب دنیائی شده ، یه مدیر توش پیدا نمیشه اما تا دلتون بخواد مبصر داره !

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × سه =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن