بیرون خبر- درون خبر

مرتب اخبار بد ، مرتب ارتباط بد

مرتب اخبار بد

مرتب اخبار بد ، مرتب ارتباط بدReviewed by نویسنده تاتی رو on Jul 12Rating: 4.5مرتب اخبار بد ، مرتب ارتباط بدمرتب و مرتب و مرتب ! در خبرهای تاسف بار، بارها و بارها خوانده و شنیده شده که دسترسی به اطلاعات شخصی  افرادی ، باعث سوء استفاده افرادی شده که در ازای فاش نکردن آنها طلب پول میکنند.

( مرتب اخبار بد ، مرتب ارتباط بد )

یک پست نوستالژی

 

بیرون خبر

مرتب و مرتب و مرتب ! در خبرهای تاسف بار، بارها و بارها خوانده و شنیده شده که دسترسی به اطلاعات شخصی  افرادی ، باعث سوء استفاده افرادی شده که در ازای فاش نکردن آنها طلب پول میکنند.

بله بحث سر یه کاسبی کثیفه !

در ابتدای آشنائی در اینستا ، ادبیات طرفین نسبت به هم بسیار عرفانیه ، تقریبا اینجوری شروع میشه :

شما ماشالله خیلی فتو ژنیک هستید ، تازه این عکس تو اینستا تونه ، چهره خودتون حتما معرکس !

کمی بعد

این عکس جدیده تون خیلی جذابه ، شما ماه رو تو آسمون شرمنده کردین ! عکس با لباس آزادتر نداری؟

یه کم بعد

این عکس که نفسم رو بند اورد ، شبا میذارم جلوم تا صب نیگا میکنم ، با خودم میگم خدایا ، کی میشه از نزدیک ببینمش ؟ میشه یه روز شریک آرزوهام بشه ؟

یه کم بعد تر

راستی خوشگلم ، عکس از خانواده و اطرافیانت نداری ؟ اگه یه روز افتخار داشتم از نزدیک برای امر خیر خدمت برسم ، یه وقت غافلگیر نشم مثل ( اسکولا ) بر بر نیگاشون کنم !

باز یه کم بعد تر

چه عکس پر هیجانی بود ، پارتی بود ؟ خیلی خودمونی بودین ، از لباساتون فهمیدم ! اما خدا وکیلی فقط تو میدرخشیدی ، با اینکه اونام همه قشنگ بودن اما جلو تو اوت بودن !

باز هم یه کم بیشتر بعد تر

راستی نفسم ، پارسال کجا رفته بودی ؟ استخر بود دریا بود ، ترکیه رو میگم ، چیزی نداری تماشا کنیم ؟ سوغات که نیاوردی حداقل چند تا عکس بده تا فکر کنم منم رفتم ترکیه !

اما فاز دوم ارتباط ، جنس ادبیات کمی تغییر میکنه ! مثلا بعد از شش هفت ماه اینجوری میشه :

بین چی میگم ، تصادف کردم پول میخوام ، زود تند سریع !

یه کم بعد

ببین چی میگم ایکبری ، باز تصادف کردم باز پول میخوام زود تند سریع

یه کم بعد تر

ببین چی میگم بختک ، بازم تصادف کردم سنگین ، پول بیشتر میخوام زود تند سریع

باز یه کم بعد تر

ببین حیف نون ، تصادف .. چی ؟ نداری ؟ خوبه دیگه ، حالا که عکس کنار دریای ترکیه رو تو فضای مجازی پخش کردم میفهمی با کی طرفی ! مردم بدشون نمیاد عکس آنچنانی مادر و خواهرت رو …..

به دست آوردن این اطلاعات ، در ابتدا بر پایه دوستی و عشق و صمیمیت بوده اما ، کمی هم خامی تفکر! کی طرف خام پخته میشه ؟ زمانی که در آتش باج خواهی و اخاذی ، طرف مورد اعتمادش گرفتار میشه.

اما چه فایده که باشنیدن این اتفاقات و خبردار شدن نقره داغی آنها ، باز جای دیگر و اعتماد کاذب دیگر!

درون خبر

یه روزگار نه چندان دور که ریشه غیرت و مرام و معرفت خشک نشده بود ، در مخیلات هیچ کسی اینجوری پول خوردن ، نمیگنجید .

اونوقتا نه خیلی اونوقتا ، حدود چهل ، پنجاه سال پیش ، تو هزارتا یه پسری از دختری خوشش میومد و تو هزار تا یه بار دوست میشدن ، تو هزار تا اگه یکی عکس شو به اون میداد ، دیگه آخرش بود !

یه عکس سیاه و سفید سه در چهار که در زندگی هرکدوم ، یک انقلاب عشقی بود !

هر چند وقت یکبار، پسره عکس رو که تو هفت سوراخ قایم کرده بود ، با احتیاط در میوورد و در حالیکه یه موسیقی دل انگیزی مثل ( شقایق ) گوش میکرد ، ساعتی محو عکس میشد و بعد عکس رو لای زر ورقی میپوشاند و باز میذاشت تو هفت سوراخ !

خونواده ها هم ، با یک آلبوم بسیار نفیس ، عکسهای اقوام رو به شکل زیبائی در صفحات آن میچسباندند.

هر وقت دلشون تنگ میشد ، و زمانی که فقط خود خودشون بودند ، آلبوم رو میاوردند و باز میکردند .

با باز شدن صفحه اول ، یک موزیک که در جلد آلبوم تعبیه شده بود ، پخش میشد . سپس همه اعضای خانواده با لذت محو دیدن میشدند و در یادآوری خاطرات به هم فخر میفروختند !

_ ای وای خاله جون ، یادش به خیر یادته تو شمال بودیم  ( نچ نچ حسرت وار همه )

_ فریبرز رو ببین ، موهاشو ببین ، حالا یه تار مو هم نداره ( خنده جمع )

_ خدا بیامرزه دائی رو ، اومده بود واسه میانجیگری بابا و عمو  ( فاتحه همه )

_ ….. یادته ……….ای وای ……….چه روزگاری ……. و پایان شب

بعد از یک یاد آوری دلنشین ، آلبوم بسته میشد و در گوشه ای دنج ، چون جعبه جواهرات مخفی میشد !

پس چرا امروز این جور بی پروائی ؟ مگه همینها پسران همونها نیستند ؟ چرا کاسبیشون اینقدر متعفن شده؟ وقتی کرکره مغازه وقاحت رو بالا میزنند ، بوی گند مغازه نفرت انگیزشون ، خفه شون نمیکنه؟

جالب اینجاست که با شکایتی ، به یه چشم به هم زدن دستبند رو مچ این کاسبان گند فروشی زده میشه

پس چرا باز تکرار ؟ چرا باز افتادن در دام ؟ چه باید کرد در این روزگار سیاه روزگار ؟

 بهترین حالتش اینه که اصلا مسائل شخصی در فضای عمومی خیرات نشه ! چه دلیلی داره عکس یه نفر برای یه نفر فرستاده بشه که بعد معلوم بشه ، عجب یه نفری !

 با اولین تماس باج خواهی ، پلیس رو در جریان باید گذاشت ، چون طعم اخاذی زیر دندون جا خوش میکنه ! بیل که نزدن ، پول یا مفت !

 بالاخره چاره ای نیست ، باید اول و آخرش ،  به قانون متوسل شد ، پس چرا هزینه بی دلیل و چرا بعد از سپری شدن ایامی سخت و تحمل کردن لحظاتی تنگ !

باج به شغال و کفتار ندهید ندهیم ندهند ، تا شغالان و کفتارها به سوراخهایشان بخزند

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + ده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن