باورهای بی باور

تولد به نام کودکان به کام بزرگترها شاید

تولد

تولد به نام کودکان به کام بزرگترها شایدReviewed by مدیر تاتی رو on May 1Rating: 4.5تولد به نام کودکان به کام بزرگترها شایدبا یادآوری همسرمون ، متوجه تاریخ تولد کودکمان میشویم . ما که باور داریم باید جشنی کودکانه بگیریم تا فرزند دلبندمان احساس بودن در جمع را تجربه کند ، دست به کار میشویم .

تولد به نام کودکان به کام بزرگترها شاید

 

یک پست تولدی

( جشن تولد )

با یادآوری همسرمون ، متوجه تاریخ تولد کودکمان میشویم . ما که باور داریم باید جشنی کودکانه بگیریم تا فرزند دلبندمان احساس بودن در جمع را تجربه کند ، دست به کار میشویم .

با تهیه لیستی که مناسب برگزاری مراسم باشد ، شروع میکنیم ، کادوئی هم که مناسب سن وی میباشد ، برای کودکمان در نظر میگیریم ، وسائل تزئینی که قرار است به در دیوار آویزانشود هم ، به لیست خرید اضافه میشود . برای خوراکی و سور و سات بچه ها هم ، چند جورغذای ساده در نظر میگیریم و بالاخره با توجه به تاریخ تولد ، زمان مناسب برگزاری جهت اطلاعرسانی به مدعوین را ، یادداشت میکنیم .

تا اینجای کار عالیه و ما به باورهای خودمان احترام گذاشته ایم ، اما واقعا تا به انتهای جشن تولد ،اینگونه پیش خواهد رفت ؟ با تماسهائی که میگیریم ، متوجه میشویم که پذیرای عمه وخاله با همراهانشان هستیم ، از طرف دیگر دائی و عمو با دیگر اعضای خانواده ، مهمان جشنکودکانه شده اند ، دیگه چاره ای نیست و رنگ جشن تغییر میکند ، ما که تو رو قرار گرفتیم ،
تغییراتی در برگزاری میدهیم .

شب جشن فرا رسیده و با ورود مهمانان عزیز ، متوجه میشویم که بچه ها تو دست و پا گمشده اند ! شتابزده و بیشتر برای رفع تکلیف ، کیک رو آورده و با باز کردن کادوها و به دنبالشیک پذیرائی کودکانه ، سپس ده دوازده کوچولو را به اتاقی فرستاده تا بقیه شب را با هم ، بهاصطلاح خوش باشند! یکی از بچه ها که از همه کمی بزرگتر میباشد ، به عنوان مبصر تعیینمیشود که مواظب جمع بچه ها باشد . دیگه تموم شد !

حالا مراسم اصلی! شروع میشود . موسیقی آنچنانی! شوخی های آنچنانی ! حرفهای آنچنانی !حرکات آنچنانی ! و پذیرائی آنچنانی ! زینت بخش، شب تولد کودکمان میشود . غافل از اینکه ،تمام حواس بچه ها به مراسم بزرگترها بوده و شاید برای شیطنت هم که شده ، از لا لوهای درو پنجره ، نظاره گر رفتار بزرگترا باشند . جالب ماجرا زمانیه که متوجه میشویم ، چند نفر از اقوام، اصلا با بچه نیومدند! با بهانه های جالبتر ! یا کمی کسالت داشتند یا باید سر شب زودبخوابند!! حتی یکی دو نفر هم اصلا بچه ندارند !

واقعا با این جشن چقدر باور برگزاری مراسمی برای کودکمان ، اجرا شد ؟ آیا نباید مصمم از همهمیخواستیم که این یک شب کودکانه است و فقط مادر یا پدر به عنوان مدیریت برگزاری ، بایدحضور داشته باشند ؟ در هر صورت ، شب به انتها رسیده و همه رفته اند ، کودکمان هم گوشهای از خستگی به خواب رفته و به جای خواب رنگی کودکانه ، رفتار و کردار بزرگترها ، که آنشببا شکوه به جای گذاشته اند را ، در رویا باز نگری میکنند . ما هم خسته و هلاک از برگزاریمراسمی که بیشتر به جشن عقد و عروسی شبیه بود ، خود را روی مبل رها کرده و با شمارشاسکناسها که مثلا کادوی تولد فرزندمان بوده ، باور خود را تبدیل به بی باوری میکنیم .

خوبحالا با مبلغ به دست آمده ، مراسم صرف داشت؟

 

 

 

( birthday party )
Reminding my wife, we understand the birthday of our baby. We believe that we should be celebrating
Getting the child out to have our beloved child experience the feeling of being in the crowd is working.
Starting with a list that is suitable for the ceremony, we also have a suit for age
He is for our child, decorative items that are supposed to hang on the wall
Being added to the shopping list.

For the food and the soure and the kids, too few
Consider the simple food and, finally, according to the date of birth, the right time to hold for information
Let’s add to the invitees.

So far, this is a great job, and we respect our beliefs, but it is really up to the end of the celebration,
Will this go ahead? With the calls we take, we find that the aunty and the receptionist
Aunt with their companions, on the other hand, Daei and Uncle with other family members, guests are celebrating

Have become childish, there’s no way, and the color of the celebration will change, we’ll be there,
We make some changes.
On the night of the celebration, and with the arrival of the guests, we find that the kids are falling.
have became ! Hasty, and more to solve the assignment, he brought the cake and opened the candles and followed them

A childish reception, then sent ten twelve little ones into a room to spend the rest of the night together, to
Say goodbye! One of the kids, who is a little bit bigger, will be designated as a bearer
It is possible to look after children. It’s finished !
Now the main event!

Starts . So much music! So many jokes! So much talk!
So many moves! And such a great reception! Ornament, the birthday of our baby. Unaware that ,
All the senses of the children were at the celebration of the elders and maybe for the naughtiness, of La Lay
And the window, looking at the behavior of the most. Interestingly, when we find out, there are a few relatives
Did not come with a baby! With more exciting excuses! Or have a little bit of trouble or have to be late at night
Sleep !!

Even one or two people do not have children at all!
How much did you believe in celebrating our childhood ceremony? Do not be determined by all
We wanted this to be a childish night, and should only be the mother or father as the managing director
To be present? Either way, the night is over and everyone has gone, our child is on the corner
You fall asleep and instead of the childish color of sleep, the behavior and actions of the elderly, that night
Gloriously overlooked in the dream.

We are also tired and doomed to holding
The ceremony, which was more like a wedding celebration, left itself on the sofa, counting it
Banknotes, such as the birthday card of our child, make our beliefs obstinate. Good
Was there a ceremony with the amount?

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 11 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن