آخ

من خودم قانونم و حکم میدم

من خودم قانونم

من خودم قانونم و حکم میدمReviewed by مدیر تاتی رو on Jul 11Rating: 4.5من خودم قانونم و حکم میدمآخ فریاد منفور اهالی خانه ای بود که از همسایه ها کمک میخواستند . مردی که خود را قانون میدید در حال اجرای حکم با ابزار قانون خودش که برهنه چاقوئی بود ، عربده کشان حکم میراند .

( من خودم قانونم و حکم میدم )

 

یک پست شبه ناموسی

آخ فریاد منفور اهالی خانه ای بود که از همسایه ها کمک میخواستند . مردی که خود را قانون میدید در حال اجرای حکم با ابزار قانون خودش که برهنه چاقوئی بود ، عربده کشان حکم میراند .

درروستای تنگه یک آبادان غوغائی بر پا میشود . خون یک عمو به جوش آمده . دو دختر برادر را در یک اتاق پرتاب میکند ، اهالی خانواده خودش را در اتاق دیگری حبس میکند تا کتاب قانون خود را برای دو دختر بی نوا بخواند .

دختران شانزده ساله و بیست و شش ساله اسیر دست عموی ناموس پرست ! عمو در حال تصمیم برای سرنوشت تلخ این جوانان بی سرپرست بود و اهالی روستای تنگه یک یا در خواب یا بی تفاوت !

بک سرنوشت کلیشه ای ، پدر خواهران فوت شده ، نامادری عذر خواهران را خواسته ، خانه عمو تنها پناه برای ادامه زندگی خواهران که بازیگران این سرنوشت بی رحم شده اند !

عمو چگونه به خود اجازه داد تا برای آینده آنها تصمیم بگیرد ؟

عمو با چه شقاوتی خواهر شانزده ساله را با روسری خفه کرد و خواهر دیگر را ، با ضربات چاقو مسافر دیار باقی کرد ؟

چرا درها شکسته نشد برای نجات جان دختران ؟ ایا قیمت درها گران تر از جان دو دختر بود ؟ واقعا چرا؟

عمو در حال اجرای قصه شب که نبود تا همه جا در سکوت باشد ، بزم سلاخی بود ، فریاد دختران خواب مردان روستا را پاره نکرد تا برای رهائیشان از دست دژخیم ، کاری بکنند ؟

چهار تا بع بع گوسفند در شرایط ذبح ، در هر گوشی شنیده میشود ، چرا دختران را کسی نشنید ؟

آیا هزینه نگهداری دختران ،سفره عمو را سخت کرده بود ؟

چرا عمو ،عذر دختران را نخواست تا برای سرنوشتشان ، خودشان تصمیم یگیرند ؟

آیا باز پیش کشیدن پای ناموس ، بهانه ای برای فرار از مجازات این عمل شنی نیست ؟

زندگی در جردن تهران که نبود ، در روستای تنگه یک بود که ازدواجها بسیار سریع جفت و جور میشود،  پس به آنی دختران نا کام ، شاید به خانه بخت میرفتند . آیا عمو به جای این فرجام سیاه نمیتوانست نقش یک حامی را، برای یک زندگی جدید بازی کند ؟

آیا ماجرا همین بود یا با مرگ این دختران ، داستان دیگری در دل خاک برای همیشه پنهان ماند ؟

تا پاسخی پیدا نشود این سئوالات و بسیار دیگراز سئوالات همیشه بوده و خواهد بود !

برای نشنیدن صدای منفور( آخ ) باید چشمها را شست . تا به درستی پاسخی پیدا کرد .

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × یک =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن