آخ

آخ فریاد منفوری در میان صدائی از هیچ

آخ فریاد منفوری در میان صدائی از هیچ

آخ فریاد منفوری در میان صدائی از هیچReviewed by مدیر تاتی رو on Jul 21Rating: 4.5آخ فریاد منفوری در میان صدائی از هیچ( آخ ) فریاد منفور یکی از سه دختر سرنشینان آزرا بود که به گوش مردی کشاورز رسید . ماجرا از سه چهار ساعت قبل از اتفاق ، شروع شد .  سه دختر جوان سراسر جاده سفر آلود را فقط از آینده گفتند . از آرزوهایشان که تصمیم دارند تا چنان را چنین کنند و چنین را چنان .

( آخ فریاد منفوری در میان صدائی از هیچ )

یک پست شتابان

 

( آخ ) فریاد منفور یکی از سه دختر سرنشینان آزرا بود که به گوش مردی کشاورز رسید . ماجرا از سه چهار ساعت قبل از اتفاق ، شروع شد .  سه دختر جوان سراسر جاده سفر آلود را فقط از آینده گفتند . از آرزوهایشان که تصمیم دارند تا چنان را چنین کنند و چنین را چنان .

آن شب سه دختر جوان و آرزومند ،غرق در شور جوانی بودند . ویک  آزرا ، که مرکب مرگ آن شب بود . آزرا به سمت اصفهان در حرکت بود . آزرا به نزدیکی شهر دیزیچه رسید .

در ساعتی بعد از نیمه شب ، بی خبر از غول حادثه در جاده ها ، در آن حالت  شور جوانی ، چه چیزی جذاب تر از صدای خواننده جاده های شب ، تا غریزه پر شور جوانی را به هیچ ببرد .

 آه ، گریه مون هیچ ،  خندمون هیچ  ،  همه چی توئی ،  زمین و آسمون هیچ

هر سه با فریاد مستانه ، با خواننده همراهی میکردند و هیچ آخر را ، با بغض فرو خورده جوانی ، فریاد زدند.

آزرا خرناس کشان وارد تونل شد . همنوائی سه دختر جوان در دل سیاه تونل ، دردناکتراز ناله خواننده ، به دیواره های تونل مالیده شد . هر سه فریاد زدند : زمین و آسمون هیچ !

آزرا از تونل بیرون آمد ، جاده پیچید ، هیچ نپیچید !

به علت عدم آشنائی ، آزرا با سرعت ، درون کانال پر آبی سقوط میکند . فقط یکی از جوانها فرصت پیدا کرد تا آخرین صدای عمرش را بکشد ، یک صدای منفور ( آخ )

با فرو رفتن اتومبیل در آب ، مرد کشاورز ، نیروهای امدادی را به کمک طلبید ، عقربه ها به ساعت نرسیدند که تنی چند در محل حاضر شدند ، مرد کشاورزقبل از حضور نیروها ، فقط یکی از دختران را از آب بیرون کشیده بود ، نیروها هی گشتند ، هی گشتند و هی گشتند ، یافت نشد ، سیاهی شب گفت : دیگر مگردید که یافت می نشود !

نیروها چاره ای نداشتند تا اجازه گشتن را از خورشید بگیرند . خورشید خانم چون همیشه با ناز آمد و مجوز را صادر کرد . پس گشتند و چند کیلومتر جلوتر یافتند ، متاسفانه دو دخترجوان به هیچ رسیده بودند . دو دخترلابلای دریچه های کانال نزدیک دریاچه مصنوعی ، گیر کرده بودند .

و فردای آنروز و دلایل کلیشه ای همیشگی :

عدم آشنائی به رانندگی و قوائد راهنمائی و رانندگی

عدم رعایت سرعت مطمئنه

عدم آشنائی به جاده

عدم گارد ریل و علائم هشدار دهنده

عدم نور مناسب تونل و جاده

عدم استاندارد بودن خودرو

عدم ایمنی جاده و هزاران مقصر ریز و درشت دیگر !

اما به راستی در آن ثانیه ها ، جوانها در کدام جاده از مسیر زندگیشان ، خود را میراندند که آکنده از هیچ شدند .

دو دختری که دیگر نمیتوانند با یارزنده از آبشان ، همنوائی کنند !

و زنده از آب ، از این  به بعد ، حتما خود تنهایش را ،  بر کانال آب میرساند تا تنها بخواند :

زمین و آسمون هیچ !

آیا نمیشد تا جور دیگر میشد که فریاد منفور ( آخ ) شنیده نمیشد .

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + پانزده =

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن