آخ

میل گرد ها گناهکار نیستند ! حتی کبوتر ها

میل گرد

میل گرد ها گناهکار نیستند ! حتی کبوتر هاReviewed by مدیر سایت on May 1Rating:

کبوتر و میل گرد

یک ساختمان نیمه ساز با کلی خرت و پرتهای ساخت و ساز ، میل گرد های سر به آسمون کشیده ، یک ساختمان سه طبقه با حضور آقا هاشم و فرزندش محمد رضا و تعدادی کبوتر های بازیگوش !

همه چیز آرام وعادی بود اما ، آخ محمد رضا چنان بلند و وحشتناک بود که تمام کبوترهای روی بام ، به هوا برخاسته و به سرعت در سینه آسمان ، گم میشوند . آقا هاشم وحشتزده ، کبوتری که در دست داشت را رهاکرده و خود را به جهت صدا میرساند . از بالای بام به پائین خیره میماند .

دیدن منظره تلخی باعث میشود که خشکش بزند پسر نوجوانش از روی بام سقوط کرده و روی میل گردهای فونداسیون ساختمان مجاور ، افتاده است .

ساختمان مذکور در حال ساخت بوده و مصالح ساخت و ساز در محوطه ولو میباشد . محمد رضاروی چند میل گرد که در گوشه ای تلنبار شده بود افتاده و یکی از میله ها از کمرش داخل شدهو از استخوان ترقوه کتفش ، خارج شده است .

نوجوان بیچاره که از ارتفاع دو طبقه ای منزلش سقوط کرده ، بیهوش شده است . بر اثرسروصدای حادثه ، چند کارگر ساختمان ، وحشتزده به دور محمد رضا حلقه میزنند و نمیدانند چهخاکی به سرشان بریزند .

پدر همچنان بهت زده از بالای بام به پیکر نیمه جان پسرش خیرهمانده است .

بدن پسربچه در میان میل گردهایی که قطرات خون از روی آن سرازیر شده بود . آقا رسول که صاحب سوپر مارکت محله میباشد ، بر اثر سروصدا خود را به صحنه رسانده و بعد از مشاهده وضعیت ،آتش نشانی را در جریان میگذارد.

مادر و دو خواهر محمد رضا ،شیون کنان خود را به محل اتفاق میرسانند . همسایه ها به تدریج وارد محوطه میشوند و هرکس حرفی یا پیشنهادی میدهد . آقا رسول طبق توصیه آتش نشانی،مانع هر حرکتی شده تا مامورین برسند .

پدر کفترباز که با کمک یکی از همسایه ها پائین آمده ، محکم تو سرش میزند . تا رسیدن مامورین هیاهوئی برپاست .

بزودی صدای دهشتناک آژیر ماشین آتش نشانی محله را در بر میگیرد . دو اتومبیل قرمز رنگ، کناری توقف کرده و با
تحکم از مردم میخواهند ، محل را تخلیه کنند .

دیری نمیگذرد که با تلاش مامورین ، میله برش خورده و همینطور که میله در دو طرف بدننوجوان دیده میشود ، به سمت آمبولانس که به محل رسیده منتقل کرده و به طرف بیمارستان راهی میشود .

عمر محمد رضا به دنیا باقی بود که با تلاش پزشکان میله از بدن محمد رضا خارج میشود . شانس در خانه آقا هاشم کفتر باز را میزند که عبور میله به بخشهای اصلی بدن پسرش ، آسیب نزده است .

با این حال ، دو سالی طول میکشد تا محمد رضا تا حدودی شرایط عادی را پیدا کند ،اما بر اثر فشار روانی و تحمل اقتصادی روی اعضای خانواده .

آقا هاشم برای همیشه کبوترها راپر داد و همسایه ها هم ، که بارها به آقا هاشم ، معترض بودند ، به آرامش میرسند. آقا هاشم هر وقت که به دلیلی روی بام میرود یاد آنروز میافتد که چنان مفتون کبوتری شده بود که ازپسرش غافل شده وآن حادثه تلخ را تجربه کرد .

او همواره در حسرت اینست که کاش از کودکانش ، بیشتر از کبوترانش مراقبت کرده بود .(آنهم چهار چشمی)

Akh Mohammad Reza was so terrible that all the pigeons on the roof rose to the air and Speed ​​at the chest of the sky, get lost. Mister Hashem is terrified, abandoned the kebab in his handMake yourself sound. From the top of the roof, he looks down.

See the bitter landscapeMakes her dry, his teenage son falls from the roof and goes down on the desertThe foundation of the adjacent building has fallen.

The building is being constructed and the construction materials are in the volleyball area. Mohammad Reza
On several circles of circles that had been torn in a corner, one of the bars came in from his waist And out of the cartilage bone of the knuckle.

The poor teenager who has fallen from his two story storey house has been unconscious. due toThe noise of the accident, several workers of the building, are terrified around Mohammad Reza Khalkh and do not know what
Pour dirt into their heads.

The father still strikes from the top of the roof to the body of his son’s half-staring remained .

Aqa Rasul, who owns a supermarket in the neighborhood, is turning to the scene as a result of his noise And after seeing the situation, the fire department will be flown.

Mother and two sisters of Mohammad Reza, their cousins, make their way to the place. Neighbors gradually They enter the courtyard, and everyone gives a word or suggestion. Aqa Rasool according to firefighting advice, Prevent any move to reach the officers.

Father’s father, who is helping one of the neighbors down Come tight to you. Up until the officers arrive in a hurry. Soon a terrible sound Fire alarms include neighborhood fire.

Two red cars, stop by and with Consolidation wants people to evacuate the site.

It was not too late that the staff tried to cut the bar and as the rod on both sides of the body The teenager is seen moving towards the ambulance that arrives at the hospital The way.

Omar Mohammad Reza was left with Mohammad Reza’s body with the help of physicians.The chance at the house of Mr.

Hashim is to open the door that hits the main parts of his son’s body, damage Has not been However, it takes two years for Mohammad Reza to find somewhat normal conditions,But due to psychological pressure and economic suffering on family members.

Mr Hashim forever pigeons And the neighbors, who repeatedly protested to Mr. Hashim, would calm down.

Sir ashimEvery day, when it goes to the roof for some reason, it is remembered that day that it was so charming that it was crocheted fromHis son was neglected and he suffered a bitter incident.

He is always in regret that wishing his children had more care than his pigeons.(Even four-sided)

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + 6 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن