تحلیل خبر

مالک ، مستاجر و مسکن پر مهر ، از نوع دیگر

مسکن

مالک ، مستاجر و مسکن پر مهر ، از نوع دیگرReviewed by مدیر سایت تاتیرو on Jul 28Rating: 5.0مالک ، مستاجر و مسکن مهر ، از نوع دیگرمهندس گفت ترک که مال شیرینی سقفه ! میدونی چرا ؟ چون خربزه که شیرین باشه ترک میخوره ! هندوانه شیرین باشه ، ترک میخوره ! سقف خونت شیرینه نازنینم ! دو تا ترک که چشم گاوه ! ساختمون یه کم جا وا کرده !

مالک ، مستاجر و مسکن مهر ، از نوع دیگر

یک پست مسکن مهر گونه

عصری کنار حوض نقاشی !

به اتفاق همسرم مشغول نوشیدن چای عصرانه در حیاط کنار حوض بودیم . اتفاقا در باره مسکن و حال و روز مستاجرهای این روزها صحبت میکردیم که یهو ، صدای در بلند شد . وقتی در را باز کردم مردی جنتلمن و آقا مسلکی را دیدم که در دهانه در، خودنمائی میکرد .

سلامی کرد و علیکی شنید . یک جعبه بسیار بزرگ شیرینی ، در دستش بود . با این پا و اون پا کردنش متوجه شدم میل به وارد شدن دارد . با کوچکترین تعارف ، خودم را پشت سرش دیدم ! از پشت سرش با صدای غیرتمندانه خاص ایرونی ، دو سه بار نیمچه فریادی کشیدم ( یاالله یاالله ) .

 

همان عصر با سه استکان چای

بعد از چند دقیقه ! پذیرای مهمان متشخص با استکان چای بودم . او از در و دیوار میگفت و آسمون و ریسمون میبافت . اما من فقط به فکر این بودم که نقش شیرینی در این عصرگاهان به چه معنی است . به قیافه اش نگاه کردم دیدم ، برای اینکه دامادم بشه ، یه کم بزرگه ! اصلا عقلانی نیست که دخترم رو به وی بدهم! از طرف دیگه هم ، بهش نمیخورد که پسری داشته باشه به سن ازدواج !

خروج از نگرونی با دلی خوش !

مرد متشخص از هر منظری حرافی میکرد و بیشتر حرفهاش ، پیرامون مسکن و خونه سازی بود . ولی من فقط به جعبه عریض و طویل شیرینی براق شده بودم و علامت سئوال روی سرم داشت سنگینی میکرد که یهو ، خدا کمکم کرد و یه نفس راحتی کشیدم !

مثل اینکه خدا یه حالی درست و حسابی بهم داد چون به قدری گیج شده بودم و متوجه نبودم که باباجون من اصلا دختر ندارم . پس با خیال راحت ، علت حضور شیرینی وارش رو پرسیدم .

مرد متشخص بعداز تعارف چند قطعه شیرینی ناپلئونی که الحق خیلی هم شیرینی بود و به زور داد بهمون ، گفت : شما راحت باشین و فقط شیرینی میل کنید و حالشو ببرین !

بعد از اینکه ما شیرینی رو به سختی خوردیم ( آخه ناپلئونی خوردن یه کم مشکله و باید ببخشید واقعا برای خوردن یک قطعه شیرینی ناپلئونی ، یه کم بی پروائی میخواد ! ) بله بعد از تناول ،بالاخره علت حضورش رو فهمیدم .

معما چون حل شود زندگی ……!

گویا ایشون قرار بود خونه بغلی ما رو بکوبه و سایه یه عمارت پنج شش طبقه رو بندازه رو سر ما ! بله فهمیدیم که ایشون سازنده مسکن خانه های کلنگیه ! برای همین با شیرینی اومده بود برای دلبری تا در مدت ساخت و ساز ، مزاحمتهای احتمالی رو ، حلال کنیم!

خدا رحمت کنه عزت الله خان رو که فوت کرد و وراث به این نتیجه رسیدند با کوبیدن ماترک ایشون ، به پولی برسند و بروند ترکیه آپارتمانی بخرند و با پاسپورت ترکیه ای ، روح پر فتوح عزت الله خان را شاد کنند !یعنی مسکن اینجا رو تبدیل به مسکن ترکیه ای بکنند ! ای داد بیداد از خروج این پولهای بی زبون !! نمیدونم چیه اونور سبب این معامله ها میشه ؟!

امان از هر چی آدمه متشخصه

مرد متشخص سازنده مسکن ، قول داد که در پایان ساختش که یک سال هم طول میکشه ، چنانچه هر غرامتی از طرف ایشون رخ داد ، جبران بشه ! حتی در زمان ساخت ، هر شب حیاط منزل ما و دور و برش رو هم ، آب و جارو بکنه ، خلاصه از این جور حرفها . منهم به احترام روح پر فتوح عزت الله خان پذیرفتم.

فردای آنروز بعد از رضایت شفاهی!

فرداش دیدم یه بنر چسبوندند به دیوار خونه ما که (همسایه محترم ، ضمن عرض پوزش از اینکه ما رو تحمل میکنید سپاسگزاریم ! ) اما تاریخ پروژه روی تابلوی مشخصات ساختمان ، دو ساله بود !

وقتی علت رو از مرد متشخص جویا شدم وی من را به سمت بنر پوزش خواهیش برده که این پیام خاص شماست تاریخ هم فورمالیته ست . تا چشم به هم بزنی ما ساختیم و جارو کرده تحویل دادیم و رفتیم ! شما فقط راحت باش و حالش رو ببر !

هفته بعد یه کم اونور نیمه شب !

نیمه شب هفته بعد تازه چشمم گرم شده بود که با صدای غرش غول آسائی از خواب پریدم . ترس زلزله افتاد به جونم . زبون همسرم که قفل شده بود . با پای لرزون رفتم دم در دیدم یه ماشین هیولا مانند در حال کندن زمینه و چندین کامیون در صف منتظرند تا خاکها را ببرند ! گفتم چه خاکی به سرم شد !

رفتم خدمت مرد متشخص و گفتم سلام که ایشون بلافاصله گفت هر چند که من در بنر از شما پوزش خواستم اما شفاهی هم پوزش میخوام شما تشریف ببرید منزل راحت باشین و تخت بخوابین و حالشو ببرین .

من خودم تا صب بیدارم وحواسم هست . نمیدونم من چرا قانع شدم مثل اینکه من نگرون بودم که نکنه یکی اونجا حواسش نباشه ! رفتم منزل و در جواب عیالم گفتم شما فقط بخواب و حالشو ببر ، چون مهندس حواسش هست !

چند ماه بعد

تیر آهنهای ساختمان جانبی توسط مرد متشخص تا ارتفاع قابل توجه ای بالا رفته بود . روزگار عجیبی بر ما گذشت . چندین شب خاکبرداری خاک تو چشممون کرد اما مرتب تو پوزش خواهی روی بنر گیر کرده بودم! چندین بار هم شیلنگ آب انداختم واسه آب خوردن کارگراش که یهو متوجه شدم دارند دوش میگیرند اما پیش خودم گفتم : ایرادی نداره هنوز مزه ناپلئونی زیر دندونامه !تازه روی بنر ازم پوزش خواسته ! هر چند اینا میخوان برن ترکیه و من باید خاکش رو بخرم اما عیبی نداره ، روح پر فتوح عزت الله خان رو عشق است یعنی یاد باد !

چندین نوبت هم عیالم خیر اموات ، غذا درست کرد برای کارگرها و گفت برای آمرزش روح پر فتوح عزت الله خان ! هروقت هم مرد متشخص رو میبینم همچنان معتقده که خیال من باید راحت باشه و برم حالش رو ببرم ! بنر روی دیوار همچنان خودنمائی میکرد و من روزی دو بار میخوندم ! نمیدونم چرا هر وقت میخوندم یه حس خوبی بهم دست میداد یعنی بی اختیار باد میکردم و شق و رق راه میرفتم ! مثل اینکه از المپیاد ریاضی برگشتم و بوسیله این بنر داره ازم قدردانی میشه!

باز چند ماه بعد !

ساختمان مرد متشخص ،در حال نما سازی و نصب پنجره هاشه ! با چند نفر از کارگرها قاطی شده ام ! طفلی ها عصر ها میان منزل ما . هم لب حوض دست و صورتشون رو میشورند ، هم با بساطی که عیالم به عنوان عصرانه براشون میچینه ، به اصطلاح ته بندی میکنند .

البته نه اینکه تصور کنید سفره آنچنانی! نخیر ، فقط چند عدد نان بربری و پنیر و گوجه و خیار و در انتها چند لیوان چای ، همین و همین ! گاهی هم بعد از اینکه کمی خستگیشون در بره یه کم برامون هنرنمائی میکنند ! یعنی چند شب موزیک زنده داریم!

عصری با جمعی از اهل دلا

اغلب این شعر معروف رو که نمیدونم برای کدوم شاعر والائیه ، میخوندند !

عمله دسته دسته ! با دستی پینه بسته ، لب حوضی نشسته ، با جسم  و تنی خسته ، از غم دوری دلشکسته         بابا نمیرم بابا نمیرم بابا نمیرم محله !بابا نمیرم بابانمیرم بابانمیرم ولایت !

بله دسته جمعی از این آوازا میخوند و ما هم حالشو میبردیم ، چون به کنسرتی رایگان رسیده بودیم !اتفاقا یه بار مرد متشخص سر رسید و گفت به به اینم موزیک زنده دیگه چی میخواین شما فقط راحت باشین و حالشو ببرین ! بعد با صدای بلندی که کمی عمدی پشتش بود به یکی از کارگرا گفت یادت باشه یه کهنه بکشی رو این بنر ! روش خاک نشسته ،یواش یواش داره کلمه پوزش زیر خاک مدفون میشه ! با این حرف مرد متشخص بد جوری زیر دین گیر کردم !

باز چند ماه بعد تر !

چند نفر از کارگرها رفتند و چند نفر دیگه اومدند . فکر کنم اگه خدا بخواد ، مسکن مهر مهندس آخراشه! مثل اینکه مشغول کاشی کاریند . به قول مهندس نازک کاری میکنند . الان روزشماری میکنم تا مسکن نوساز تموم بشه و مستاجرهای جدید بیان تا منم بتونم بعد از یکی دو سال یه چرت راحت بخوابم !
فعلا که بوی رنگ و تینر امونمون رو برونده ، عیالم چون تنگ نفس داره رفته خونه خواهرش تا بوی رنگ بره ، وقتی مرد متشخص در جریان قرار گرفت گفت به این میگن شانس ! یه چند وقتی برو واسه خودت ! یه مدتی راحت نفس بکش و حالشو ببر ، خانمت هم تا وقتی خونه خواهرشه قدر تو رو میدونه ! من هم در زمانی که عیالم نبود ، رفتم برای خودم و حالشو میبردم البته فکر الکی نکنین ها ، فقط بیشتر میخوابیدم همین !

پنج ماه بعد و پایان !

بالاخره مسکن مهر از نوع دیگر مهندس تمام شد ! متاسفانه آثاری از خونه مرحوم عزت الله خان دیگه به چشم نمیخورد . مسکن مهندس کنار منزل ما قد علم کرده بود و ما هم مجبور شدیم یه تیکه برزنت بزنیم کنار حوض تا از پنجره های خونه تازه ساز مرد متشخص ، به فضای منزل ما اشراف نداشته باشه ! تمام پنجره ها اشراف به حیاط داشتند .

صبحی با نگاهی واریس گونه

صبح که از خواب بیدار شدیم عیالم با ناراحتی صدایم کرد و سقف را نشانم داد . با کمی دلشوره سرم رو بردم بالا که چشم تون روز بد نبینه چشمم خورد به دو تا ترک بزرگ که چپ و راست ، مثل رگ واریس افتاده بود روی سقف . یکی از خطها رو دنبال کردم دیدم با قرشمالی زیبا تا کمر دیوار ، نقش بسته ! صبحانه خورده نخورده رفتم منزل نوساز مهندس .

اتفاقا مهندس هم بود . سلامی کردم علیکی شنیدم ! وقتی موضوع را گفتم جوابی داد که هنوز که دو ماهی ازش گذشته  نتونستم  هضمش کنم !

جواب دندون شکنش خوبه !

گفتم مهندس یادته گفتی اگه خسارتی زدی جبران میکنی ! دو تا ترک افتاده رو سقف این هوا ! البته شما نمیدانید این (سایز هوا ) رو چه جوری نشون مهندس دادم !
مهندس گفت ترک که مال شیرینی سقفه ! میدونی چرا ؟ چون خربزه که شیرین باشه ترک میخوره ! هندوانه شیرین باشه ، ترک میخوره ! سقف خونت شیرینه نازنینم ! دو تا ترک که چشم گاوه ! ساختمون یه کم جا وا کرده !

ساختمون مثل آدمیزاده که قولنج میکنه ! برو راحت باش و حالش رو ببر ! راستی نمیخوای این خونه کلنگیت رو برات بکوبم یه شش طبقه تحویلت بدم ! آخه این حوض چیه که چادر کشیدی و سرش ! جمعش کن و امروزی باش !
من که مات بودم فقط گفتم مهندس میشه این بنر رو یادگاری ببرم!؟

با بنر پوزش مهندس ، برگشتم نزد عیالم تا ببینم از حوض نقاشیش دل میکنه یا نه !!

یه نگاهی به خونه انداختم و گفتم اگه یه شیش طبقه جاش بسازم چی میشه ؟!!

راستی کسی از آب و هوای آتلانتا خبری داره !!؟

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × سه =

دکمه بازگشت به بالا