دسته‌بندی نشدهمترو نویس

یه اتفاق ساده در مترو

مترو

یه اتفاق ساده در متروReviewed by مدیر سایت تاتی رو on Jan 5Rating: 5.0یه اتفاق ساده در مترودستفروشی صدایش از دور شنیده میشود . آب خنک آب خنک دو هزار.آب خنک برای خنک کردن تمام قسمتهای بدنتون آب خنک بدم آقایون

( یه اتفاق ساده در مترو )

 

گوینده قطار شهری   _ ایستگاه قلهک ، ایستگاه بعدی شریعتی

قطارشهری  با ناله به سمت جنوب شهر در حرکت است . انبوه مسافرین کیپ هم ایستاده اند و چشم به

چشم هم دوخته اند . اکثر مسافران به هم چسبیده و فاصله بینی هایشان در چهار انگشتی هم قرار دارند .

از این مسافران دو نفر بیشتر از بقیه جلب توجه میکنند  . یکی از آندو شکمی فربه هم دارد ، قیافه ای

حق به جانب و طلبکارانه ای دارد . او در تمام این مدت یکی از ابروانش نسبت به آن یکی هفت هشت

سانت بالا تر است . بالاخره طرف روبرو طاقت نیاورده و با من من کردن سئوالی از حق به جانب

میپرسد .

_ ببخشید قربان ، شما قهرمان کاراته نیستید ؟

_ نه عزیزم ، از این شانسها ندارم . شیکم رو که میبینید . به این شیکم میخوره کاراته باز باشه .

_ نه والله نمیخوره

مدتی در سکوت میگذره و هر لحظه صورت پرسشگر به سمت سرخ شدن میرود .

 

بلندگوی قطارشهری  _ ایستگاه شریعتی ، ایستگاه بعد میرداماد

 

_ عذرخواهی میکنم  . باید ببخشید باز میپرسم . کشتی چی یا بوکس

_ نه آقای عزیز من اهل ورزش نیستم میبینی که چقدر چاقم ورزشم کجا بود

باز بین آندو سکوتی برقرار میشود . رخسار مرد همچنان به سرخی میرود .

 

بلند گوی قطارشهری _ ایستگاه میرداماد ایستگاه بعد حقانی

 

_ بازم عذر میخوام . ورزش که هیچ . از منظر سیاسی چی . شما اصولگرا هستید

_ خیر فدات بشم

_ اطلاح طلب چطور

_ نه عزیزم من اصلا اهل سیاست نیستم

باز ادامه مسیر را مرد پرسشگر با حالتی زار در چشمان مرد براق شده است .

 

بلندگوی قطار شهری _ ایستگاه حقانی ایستگاه بعد همت

 

_ بازم باید ببخشید . حالا که هیچ گرایشی به هیچ جناحی ندارید پس یه سئوال دیگه میتونم بپرسم .

_ بپرس عزیزم فقط سعی کن سئوالاتت تو آفساید نباشه .

_ حتما حتما ، شما با روحانیتی آشنا نیستید

_ خیر چاکرتم تنها روحانی که میشناختم کسی بود که سر سفره عقدم اومد که کاش نمیومد

_ با دولتی ها چی . مثلا در اطلاعات آشنا ندارین ، با گونی و این حرفا ارتباطی ندارین .

_ ای بابا با اطلاعات چیکار دارم . سرم تو لاک خودمه ما رو به این حرفا چه مربوط

 

بلند گوی قطارشهری _ ایستگاه همت ایستگاه بعد حکیم

سرخی صورت پرسشگر بیشتر شده و کمی عرق روی صورتش دیده میشود

_ پس حتما یه آشنائیتی با وزیری یا  نماینده مجلسی داری

_ نه فدات بشم اگه آشنا داشتم که مسافر مترو نمیشدم

مرد سرش را پائین انداخته و احساس میکند زانوانش میلرزد . او دقایقی را در سکوت و تحمل طی

میکند .

 

بلند گوی قطارشهری _ ایستگاه حکیم ایستگاه بعد بهشتی

 

_عذر میخوام یه سئوال کوچولوی دیگه .  تو کس و کاراتون سردار سپاهی سرهنگی تیمساری یا..

_ خفم کردی باباجون من با هیچ کس آشنا نیستم . واسه چی سین جیم میکنی

مرد در حالیکه صورتش کاملا سرخ شده و مشخص است که درد سختی را تحمل میکند با دستش سینه

مرد روبرویش را هل داده و پایش را از زیر پای او خلاص میکند .

_ چته بابا . چرا هول میدی

_ مرد حسابی یه ساعته پات رو پامه . انگشت پام سیاه شد . همچین با خیال راحت رو پام سوار شدی که

فکر کردم کس و کارت حکومتیه . با کله گنده ای حشر و نشر داری . یه ساعته نفهمیدی قدت بلند تر

شده . خب داداش رو پای منه بیچاره بودی دیگه . ناخنم افتاد بیرحم  .

_ خب بنال دیگه . چیکارت کنم دل شیر داری .

 

دستفروشی صدایش از دور شنیده میشود . آب خنک آب خنک دو هزار.آب خنک برای خنک کردن تمام

قسمتهای بدنتون آب خنک بدم آقایون

بلند گوی قطار شهری _ ایستگاه بهشتی ایستگاه بعد مفتح

 

مترو-خوانی-سایت تاتیرو

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + یک =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن