دسته‌بندی نشدهمترو نویس

جیب بری در ایستگاه مترو

ایستگاه مترو

جیب بری در ایستگاه متروReviewed by مدیر سایت تاتیرو on Dec 31Rating: 5.0جیب بری در ایستگاه متروتعداد زیادی  مسافر سوار و پیاده میشوند . قطار حرکت میکند . واگن شلوغ است . حال یکی از مسافران در یک لحظه دگرگون میشود . شتابزده دست در هر جیبش میکند .

جیب  بری در مترو

یک پست مترو خوانی

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه امام ایستگاه بعد ملت

تعداد زیادی  مسافر سوار و پیاده میشوند . قطار حرکت میکند . واگن شلوغ است . حال یکی از مسافران

در یک لحظه دگرگون میشود . شتابزده دست در هر جیبش میکند . بارها و بارها . چند نفر از

اطرافیانش متوجه موقعیت مسافر میشوند . مسافری که نزدیکتر بود اولین سئوال این جور وقتها که

پرسشگر ناخودآگاه زیاد میشود را میپرسد .

_ چی شده آقا . چیزی گم کردی

_ ای وای  ای وای . کیف پولم . آقا جیبم رو زدند .

همهمه زیاد میشود . دستفروشان دور زده و دور میشوند . اغلب مسافرین نا خود آگاه دستی در جیبشان

میبرند تا حداقل ازمحتویات جیب خودشان خیالشان راحت شود . در این شرایط شبهه بازرسان دائمی که

همیشه و در همه جا حضور دارند سئوالات خود را ردیف میکنند . بعضی هم چون ( پوارو) در حالیکه

گره درابرو انداخته اند ، سئوالات تخصصی تری میکنند .

 

این یکی _ جیباتو درست بگرد

_ گشتم ده دفعه گشتم نیست به خدا نیست

اون یکی _ چقدر توش بود

_ یه مقدار بود سیصد چهار صد تومن کارتام . کارتام رو چیکار کنم بد بخت شدم

بلند گوی مترو _ ایستگاه ملت ایستگاه بعد بهارستان

اون طرفی _ موبایلتم زده

_ نه الحمدالله موبایلم ایناهاش

اون یکی _ خب الحمدالله . مارکشم خوبه . حتما ندیده  اپله خیلی هم گرونه

_ بابا بی خیال . مارکش رو میخوای واسه چی . بذار طفلک تو حالش باشه .

یکی دیگه _ آقا هفته پیش هم کیف منم زدن

باز اون طرفی _ خوب که چی حالا این بیچاره چیکار کنه که هفته پیش مال تو رو زدن

همون _ خواستم بگم که زیاد غصه نخوره دردش کمتر بشه

اینوری _ باور کن من دیدمش . ایستگاه قبلی پیاده شد . شک ندارم خودش بود از حالش فهمیدم

اونوری _ میشه بری از دوربین مترو ببینی تشخیص بدی

بغلی _ همون درازه رو میگی بلوز سبز تنش بود . حس منم گفت دستش باید کج باشه

اینوری _ نه بابا همش جین پوشیده بود کتونی پاش بود. سرش یه کم خلوت بود . زیاد دراز هم نبود

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه بهارستان ایستگاه بعد دروازه شمیران

بغلی _ نه بابا اشتباه گرفتی ، داد میزد اون درازه بود بلوز سبزه  تا پیاده شد از پله ها دوید رفت

صدای یک زن از قسمت بانوان – الهی ذلیل بشن . مردم رو الاخون والاخون میکنن .

اونوری _ الهی . قربون آبجی ، خب تو هم اگه مطمئنی برو از دوربین مترو پیداش کن

این یکی _ واقعا مطمئنی خودش بود

بغلی _ آره بابا مطمئنم ، خودم این کاره ام

اینوری _ یعنی چی ، یعنی جیب بری

بغلی _ بابا دمت گرم ، یعنی شم پلیسیم بالاست . عموم خدا بیامرز پاسبان بوده

این طرفی _ دلیل خوبی بود . تا حالا اینجور قانع نشده بودم .

در این لحظه صدای موبایل مرد مال باخته به صدا در میاید

اون وری _ آقا جواب بده حتما آقا دزدست مایه میخواد تا مدارکت رو بده . ما دیگه این کاره ایم

_ نه بابا اجازه بدین از خونست ، حالا چه جوری به زنم بگم

اونوری _ بیچاره زن ذلیل هم هست ( چند نفر میخندند )

_ الو سلام ، من تو مترو ،چطور مگه ، کسی زنگ زده ، جدی میگی ، خوب خدا رو شکر الان میام

بغلی _ چی شد داداش ، طرف زنگ زده خونه

_ نه قربونتون برم، همسرم بود ، کیفم رو تو خونه جا گذاشته بودم

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه دروازه شمیران ؛ ایستگاه بعد امام حسین

مترو توقف میکند ، مرد شتابزده پیاده میشود ، مسافرین با حالتی شرم زده سکوت میکنند .

_ گیجه بود مرتیکه . بیخود گناه دیگرون رو شستیم .

_ آره والله . همیشه گفتم تا مطمئن نشدین . پشت خلق الله حرف نزنین

در قطارهنوز بسته نشده که مرد کیف گم کرده صدائی از درون واگنی که در آن بود ، میشنود .

_ ای وای . آقا کیفم رو زدن . به خدا زدن . الان دستم روش بود . تورو خدا بهم بدین . همه دارائیم بود

در بسته شده قطار خیز بر میدارد تا ایستگاه را ترک کند .

_ آقا خود این سیاه کاره بود سر همه مون رو گرم کرد تا جیب این بابا رو بزنه . من خودم این کاره ام

مرد که هنوز به پله ها نرسیده ، برگشته به قطار نگاه میکند . از پنجره قطار ، مسافران را میبیند که او

را نشان داده و در حال بال بال زدن هستند . قطار با سرعت در دل تونل تاریک ، گم میشود . مرد از

پله ها بالا میرود .

مترو-جیب بری-سایت تاتیرو

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + 9 =

دکمه بازگشت به بالا