پراکنده

مترو و مهمان عزیزم

مترو و مهمان

مترو و مهمان عزیزمReviewed by مدیر سایت تاتیرو on Dec 31Rating: 5.0مترو و مهمان عزیز منم چهل راس دارم ، هر کدوم از اسبها بها شون بیست تا سی میلون تومنه . خدا منو ببخشه که قصد منم نداشتم . فقط اینا رو گفتم که ایشون کسی رو از ظاهرش قضاوت نکنه .

مترو و مهمان عزیزم

یک پست مترو خوانی

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه شوش ایستگاه بعد پایانه جنوب

مترو کمی شلوغ است . مسافری که ظاهرش شبیه افغانی ها میباشد با خانواده پنج نفره خودسراسر یک

صندلی را اشغال کرده اند . تمام اعضای خانواده هم ،  چشمهایشان مثل مرد میباشند . دو زن و سه پسر

بچه هفت تا ده ساله ، خانواده مرد را تشکیل داده اند . مردی بالای سرآنها ایستاده و ناراحت است . او

مرتب غر میزند . غر زدن او کنایه به خانواده نشسته میباشد . مخاطب وی مسافر کناریش میباشد

_ تو رو بخدا نیگا کن من ایرونی باید واستم این افغانیها نیومده باید بشینند

_ این حرفا چیه آقا . درست نیست  نگو میفهمه بده

_ بفهمه مگه خورده پورده دارم ، مالیات منه که مترو ساخته شده ، بعد افغانیا بیان و راحت بشینند

_ ای بابا کوتاه بیا آقا ، شاید جلو زن و بچه ش خجالت بکشه

_ شما چقدر ساده ای اینا خجالت نمیفهمنند . من نمیفهمم اینا اصلا چرا سوار، مترو میشن

بلند گوی مترو _ ایستگاه پایانه جنوب ،  ایستگاه بعد شهید بخارائی

 

_ یعنی چی سوار نشن ، مثلا اگه ایرانی ها برن آلمان نباید سوار مترو بشن

_ ما رو چه به آلمان ، المان مالمان رو بی خیال . اگه اونا کارشون درست بود که های هیتلر نداشتند .

هاختون پاختون هاختون پاختون . والله تو کشور خودمون بتونیم از دست اینا سوار مترو بشینیم، ایول داره

_ من یه بار رفته بودم  آلمان . چند باراز متروی مونیخ استفاده کردم . خدا وکیلی فقط عزت و احترام

دیدم اصلا به من توجهی نداشتند . بالاخره مهمونشون بودم . مثلا توریست بودم ناسلامتی .

_ من کاری ندارم به آلمان و جای دیگه ، اما اینا باید با اتوبوس اینور و اونور برن  نه با مترو

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه شهید بخارائی ایستگاه بعد علی آباد

مرد همچنان که نشسته ، سرش پائین است . ظاهرش نشون میده در حال خود داری است .

از دندون قروچه و حرص دو طرف شقیقه هایش مرتب تکان میخورد . دو زن همراه وی زیر چشم گاهی

به مرد شان و گاهی به مرد ایستاده معترض و متلک گو ، نگاه میکنند . کودکان با ناراحتی به مرد معترض

براق شده اند. مرد معترض دست بردار نیست .

_ این همه جوون خودمون باید تو مترو دستفروشی کنند ، بعد اینا اینجوری یه لم بدن . تو رو خدا نیگاشون

کن . دارن با نگاشون منو قورت میدن . طلبکار هم هستند.

 

یک دستفروش از جلوی آنها رد میشود .

مرد معترض _ اینها رو نیگا ، اونا رو نیگا آخه آدم دردش رو به کی بگه

مرد کناری _ آخه چه ربطی به اینا  داره . من که اصلا نمیفهمم شما چی میگی . بیخود گیر دادین . چهارتا

ایستگاه که نشستن و واستادن نداره . چشم به هم بذارین ، رسیدیم . بی خیال بشو ، حالا این بابا نجابت به

خرج میده شما دست بردار .

در این هنگام ، مرد طاقت خود را از دست داده و برخاسته و سینه به سینه مرد معترض قرار میگیرد .

_ آخه مسلمون مگه ایرونی و افغانی فرقی دارن . همه نزد خدا برابرند . تازه منم ایرانیم . تو هنوز هموطن

خودت رو نمیشناسی . من زاده ترکمن هستم . گرگانیم .  روستای آق قلا .  من جلوی این آقا و به شهادتشون

شما رو دعوت میکنم یک هفته مهمون ما باشین تا جلو پاتون گاو بکشم . با خونوادت بیا ، قدم رو چشمامون

بذارین . اونجا اومدی فقط بگو بیگ قلی رو میخوام . با اسکورت میارنت .

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه علی آباد ایستگاه بعد جوان مرد قصاب

 

مرد کناری _ شما ببخشین . ایشون حتما از چیز دیگه و جای دیگه  ناراحت بودند .

مرد معترض شوکه شده و آب دمانش را به سختی قورت میدهد . مرد ترکمن رو به مرد کناری ادامه میدهد

_  اگه ناراحتی داره نباید کس دیگری رو ناراحت کنه . باید یاد بگیره با مهمون چه جوری رفتار کنه

ما اشتباه کردیم خودمون رو مهمون تهرون کردیم ، بعد از سالها البته ، من خیلی سالهاست که تهران نیامدم

بچه ها تعریف مترو تهران رو شنیده بودند . میگفتن خیلی زیباست .  البته نه اینکه مترو ندیده باشن یا

سوار نشده باشن .  اینا رو که میبینی بارها تو ژاپن و کره سوار مترو شدن .  اگه قهر خدا نگیره که البته

خودش میدونه که امانت دار خودشم ، باید بگم هر کدوم از این بچه ها صاحب سی تا سی و پنج تا اسب

مسابقه هستند .  منم چهل راس دارم ، هر کدوم از اسبها بها شون بیست تا سی میلون تومنه . خدا منو

ببخشه که قصد منم نداشتم . فقط اینا رو گفتم که ایشون کسی رو از ظاهرش قضاوت نکنه .

 

مرد معترض در ظاهر میخواهد خودش را خونسرد نشان بدهد اما مشخصه که در حال له شدن است .

 

بلند گوی مترو ایستگاه جوانمرد قصاب ایستگاه بعد شهر ری

 

مرد ترکمن دست یکی از پسر بچه ها رو گرفته تا او را کنار خودش قرار دهد . او رویش را به مرد

معترض کرده و همچنان ادامه میدهد .

_  این مترو مال پدر شما یا پدر من نیست که طلبکارش باشیم .  اما تشریف بیار ترکمن تا یک هفته

شاهانه زندگی کنی چون اختیار دار خودمم . منتظر شما هستم . بچه ها بلند شین .  پیاده میشیم . مترو

تهرون قشنگه اما کاش که  آدماشم  قشنگ باشند . حرفاشون هم قشنگ باشن .  کاش صاحبین مترو اسم

این ایستگاه رو هم تغییر بدن . اصلا نمیخوره به جوانمرد قصاب . خوبه نام  شما رو روش بذارن

 

قطار توقف میکند خانواده بیگ قلی پیاده میشوند . مرد معترض با سختی و حالتی زار مینشیند . مثل اینکه

تمام مفصل هایش زنگ زده است . گیج و منگ مینشیند و به افق خیره میماند . او فقط به دنیای خرابش

خیره مانده بود .

مترو خوانی سایت تاتیرو

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 1 =

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن