مامان گُلی

تهران آبی داشت – روزگاری داشت

Tehran had a blue one - it was once

تهران آبی داشت - روزگاری داشتReviewed by مدیر سایت on May 5Rating:

سلام مامان گلیا – عمرتون بلند و با عزت – حتما میدونید که یه عروس دارم که مثل گله – خیلی دختر خوب و پر احساسیه  – آناهیتا خانم رو میگم – البته زن بهروز نوه مه – آناهیتا جون خیلی دوست داره مرتب بهش سر بزنم – منم دوست دارم ببینمش – هر چند یکبار خودمو کشون کشون میرسونم پیشش – هم یه بادی به سرم میخوره هم عروس گلم رو میبینم – اما گاهی اوقات  یه ماجراهائی پیش میاد ، که وقتی با دوره نوعروسی خودم قیاس میکنم ، گیج و منگ میشم –  تو فکر میرم که کدوممون درست زندگی میکردیم – البته بهتره بگم کدوم دوره بهتر بود وگرنه که آناهیتا خانم گله و خوب هم زندگی میکنه – مثلا چند وقت پیش رفته بودم خونشون یه سری بهش بزنم – آناهیتا جون ، داشت با شیلنگ با غچه رو آب میداد و گاهی هم حیاط رو مثلا میشست

از نوع آب دادنش معلوم بود از فرط بی حوصلگی خودشو مشغول کرده – همینجوری که آبیاری میکرد ،  با دست دیگرشم گوشی تلفن رو محکم جسبونده بود به گوشش با یک نفر درد دل میکرد ، متوجه من که شد ، با روی باز تعارف کرد برم داخل ، اما ترجیح دادم روی تاب کنار باغچه بشینم تا کار عروسم تموم بشه با هم داخل بشیم – در ظاهر عروس گلم خیلی دلخور و به ریخته بود البته مدیونید فکر کنید واسه حضور من بوده – ( خنده ) نه اصلا ، موضوع دلخوری و صحبت آناهیتا ، در رابطه با فیلمی بود که  از تلویزیون دیده بود _ گویا در جایی ، یه شهرستانی ، اوضاع آب خیلی خراب بود – بخاطر بی آبی بچه ها کثیف بودند و محیط زندگیشون هم آلوده – زنها هم ، صف کشیده بودند پشت یه تانکر آب ، تا  گالن و سطلهاشونو پر کنند اونم قطره قطره – همونطور که آناهیتا خانم  با ناراحتی داشت از موقعیت مردم حرف میزد ، یهو متوجه شدم به یه نقطه خیره مونده و نا خوداگاه سر شیلنگ رو به همون نقطه نشانه رفته ، ولکن هم نیست ( خنده )

یه لحظه با خودم گقتم ، نکنه عروس گلم تحت تاثیر حرفائی که میزنه ، دچار شوک ایستایی شده که اینجور به یه نقطه ، میخ شده – با اجازه شما و دور از جون شما ، گردنمو مثل زرافه تا تونستم دراز کردم تا از اون نقطه خبر بگیرم ( خنده ) جونم واستون بگه با کمی تلاش ، متوجه شدم یه برگ به اندازه یه کف دست ، روی زمین چسبیده و به سختی داره مقاومت میکنه ( خنده ) خلاصه همونجور که آناهیتا جون با حرص داشت از موقعیت وخیم مردم اونجا حرف میزد ، در حال یه جدال پنهان هم با اون برگ سمج بود – برگ از خود راضی که به هیچ عنوان حاضر نبود صحنه رو ترک کنه ، با گردن کلفتی به موزاییک چسبیده بود و ناجوانمردانه باعث رنجش عروس گلم شده بود ، آناهیتا هم ، برای اینکه کم نیاره ، با دو انگشتش سر شیلنگ رو تنگ و سوزنی کرد تا مقاومت برگ پررو رو بشکونه – ( خنده ) حالا قشنگیش اینجا بود که تو این جدال ، یه لحظه گزارش ماجرای فیلم از زبون عروس گلم قطع نمیشد ( خنده ) منم همینطور که مات و مبهوت این جدال نا برابر بودم ، یاد دوره خودم که تازه ، نو عروس شده بودم و رفته بودم خونه بخت افتادم

مرسی ، ممنون ، پیر بشین ، ( خنده ) خلاصه اون موقعها تهرون تازه لوله کشی شده بود ،  با اینکه کم و بیش خونه ها شیر آب داشتن ، اما هنوز بیشتر مردم دوست داشتن ، سر جوب آب کاراشونو بکنن ، مادر جون ، جوب آب میگم ها – مثل یه نهر آب میومد به چه پهنایی – حالا از کجا میومد نمیدونم ، از چشمه ، کوه یا قنات ، همه جای تهرون پر بود از این جوبا و نهرها – اونم چه آبی ، زلاله زلال،  مثل اشک چشم – اگه مثلا یه یک قرونی ، آهان ببخشید شما که نمیدونید یه قرونی چی بود ( خنده ) – مثلا اگه ، یه سکه تو آب بود ، از ده متری چشمک میزد که بیاین منو وردارین ( خنده ) – دور و بر محله های تهرون پر بود از باغ – این آبها میرفت تو دل این باغها پای درختای میوه و جالیزا – این ها رو گفتم که بدونین چه وفور آبی بود – اما ، با این حال کاسبا سر چراغ که میشد ، اول جلوی مغازه شونو ، آروم جارو میکردند ، بعد با یه ظرف ، از جوب آب برمیداشتن و میریختن تو آفتابه ، بعد زیگزاگی جلوی مغازشونو آب پاشی میکردن ، فقط با یه آفتابه آب – یعنی حاضر نبودند آفتابه شونو ، هی تو جوب آب بزنن – اینقدر آب احترام داشت ، مثل اینکه یه جوری مقدس بود – باورتون نمیشه ، گاهی ، تو جوبا ماهی بود ، یعنی خودم دیدم ، حتی قورباغه – بله

صدای خوش آب روون ، شهر رو زنده  و شاداب میکرد – بچه ها میگشتن یه جای گود پیدا کنن تا توش شنا کنن ، همین پدر شوهر عروس گلم  ، بابای بهروز رو میگم ، تو جوبای تهرون شنا یاد گرفت ( خنده ) حالا اون جوبا کجا و جوبای امروزی کجا  ، جوبای حالا یا خشکن یا یه کم آب سیاه و کثیف و بد بو دارن با کلی موش – هی هی هی هی – بجای ماهیها ،  موشا شدن صابخونه و همه کاره جوبها ، پر رو و وقیح ، چنان زل میزنن تو چشما که آدم احساس میکنه پسر خاله شونه ( خنده ) بیشتر شون که توقع سلام از آدم دارن –( خنده )  راستی چی شد که اینجور شد ؟ من میگم یه جای کار می لنگه  ، با این وضع ، سرنوشت بچه های فردا واقعا چیه ؟ چی بهشون میخوایم بگیم ، توی دنیای آخر زمانی فردا ، تو همین فکرای مرد افکنی بودم که عروس گلم صدام کرد و دعوتم کرد برم داخل ، تلفنش تموم شده بود  ، اما ناراحتی هنوز تو چهره اش بود ، بلاخره دولا شد و برگ سمج رو فاتحانه از زمین برداشت و پرت کرد تو باغچه ، یه وقت ، برگه سمج و گردن کلفت ،  فکر نکنه حریف عروس گلم میشه و با ریختن دو بشکه آب تونسته مقاومت کنه و بخواد لنگر بندازه –( خنده ) اما نفهمیدم ناراحتی الان عروس گلم واسه چیه ؟ واسه مردم بی آب اون منطقه یا پر رویی و سماجت برگ گستاخ درخت ( خنده ) چی بگم والله ، آناهیتا خانمه دیگه ،

تا بعد خدا حافظ

Hi Mom Glaja – Your high and dignified life – You know that I have a bride like a herd – A very pretty girl – Anahita is a lady – Of course, the woman is the grandfather of the day – Anahita Jun really likes to watch him – I’m a friend I see that – even once I’ve gotten my own handkerchief, I see it as a wind, I also see the Glam Bride – but sometimes there are some adventures that, when I compare my style to my own, I’m confused – I think that We lived a good life – of course, I’d better say which course was better; otherwise, Anahita would have her husband and she lives well – for example. It was time I had gone to blow them in a series –

Anahita Jun, he was flushing with a hose with a hawk, and sometimes he had a yard, for example – it was known from the type of watering him, he was busy with his frustration – just as he was irrigating, with My other hand was the phone that was tightly tangled and it was painful for her to listen to her. I noticed that she was pleased to go inside, but I preferred to sit next to the garden in order to work the wedding feast together – in appearance The glam bride is so annoying and pissed off, of course, you owe it to me because of my presence – (Laughter) Not at all, the theme of annoyance and speaking Anahita, in the relationship It was with a movie that had been seen on the television – it was as if somewhere in a city of Shahrestani, the situation was very bad – because of the lack of water the children were dirty and their environment was polluted – women were lining up behind a water tanker to gallons and buckets Fill it with a drop of droplets –

As Anahita Mrs. was upset, she was talking about the position of the people, and I noticed that she was staring at a point at the same point as the hose head, but not yet (Laughter) – a moment with me In my opinion, the Glam Bride is not influenced by the vocabulary it suffers from a shock that is nailed to a point – with your permission and far from June. You, my neck, like a giraffe, I stretched out to get to know that point (laughter). I told you, with a little effort, I realized that a leaf was sticking on the ground like a palm, and hardly resists (laughter). Anahita Joon was greedy talking about the serious situation of the people there, in a contentious struggle with that stubble leaf – a self-satisfied sheet that was not ready to leave the scene at all, was clinging to the mosaic with a tufted neck and cowardly The anger of the bride was glam, but Anahita, too short, was tightened with two fingers on his hose to resist the leaf’s resistance. – (Laughter) Now that you were in this fight, it was not a moment to report the story of the movie from the gem of the bride of Glam (laughter). As I was unequal to the astonishment of this controversy, I remembered my course that I was newly bridegroomed and Come on, I was lucky. Thank you, old lady. (Laughter.) In short, it was freshly drained, although more or less the houses had a tap, but still more people loved, watered their clothes, Mother, Joon, I drink water – I’m like a stream of water. How wide does it come from now? Where does it go?

I do not know, from the spring, mountain or qanat, everything was filled with thrown from this Juba and not Release – Who is it, blue, clear yellow, like a tear of the eye – Forgive me if you have a proverb, for example, if you do not know what a proverb was (laughter) – for example, if a coin was in water, it would blink from ten meters to get me and Wardin (Laughter) – Far and clear on the neighborhoods of Thrahnan were full of gardens – these waters went down into the gardens of the trees at the bottom of the fruit trees and Jalisa – I said these were the abundance of blue beings – but, however, First, they broom in front of the Shoenou shop, then, with a dish, tossed out and poured into your sunshine by boiling water, then sprayed the zigzag in front of them, only with a pound of water – that is not present. Do you know how to drink water?

Do you drink water? It was so much water respected as it was somehow sacred – you do not get it, sometimes you were a fish, I saw myself, even a frog – yes – the sound of the roar, the city is alive and It was joyful – the children would be able to find somewhere to go swimming, they would go swimming, this is the father of the husband of Glam bride, Baba Behrooz, you learn Jubba Tahrvn swimming (laughs) Where and where is Juba where and where today Jubay, Jubay now, or They are a little black and dirty and smelly with the whole mouse – hey hey hey hey – instead of fish, mosses, and all sorts of frogs, stuffy and pungent, so zellyatnyn in your eyes that Adam feels that the cousin’s son (laughter) is more likely to expect the greetings of Adam – (laughs) what did this happen? I say, it’s a place of work, so what’s the real future of tomorrow’s kids?

What do you want to say, in the last world of tomorrow, you were the same guy who was the one who was Saddam Hussein’s bride and invited me to go inside, his phone was dead, but the discomfort was still in his face, he finally turned his face and conquered the leafy The land was thrown and thrown. You were in the garden, sometime, a stingy and throaty leaf, do not think that the opponent of the bride would fall, and, by pouring two barrels of water, he could resist, and would want to dock – (laughs), but I did not understand. What’s up now with the Glam bride? For the waterless people of that area or the overwhelming and stubborn leaves of the rough tree of the tree (laughter) What do you say Waleh, Anahita, another woman, until then,

God of Hafez

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + 5 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن