دسته‌بندی نشدهمترو نویس

شیطان در مترو و بین ما

شیطان

شیطان در مترو و بین ماReviewed by مدیر سایت تاتیرو on Jan 7Rating: 5.0 شیطان در مترو دختر _ بازم فکر کن ، دست از این کار شیطانی بردار پسر _ کدوم شیطان ، خودت میدونی هر کی تو زندگی من بوده یه پا شیطان بوده دختر_ خب اونا کثیف و ناجوانمرد بودند به این آدمای بیگناه چه مربوطه

شیطان در مترو

یک پست مترو خوانی

 

بلندگوی قطار _ ایستگاه تهران پارس ایستگاه بعد باقری

 

دختر _ بازم فکر کن ، دست از این کار شیطانی بردار

پسر _ کدوم شیطان ، خودت میدونی هر کی تو زندگی من بوده یه پا شیطان بوده

دختر_ خب اونا کثیف و ناجوانمرد بودند به این آدمای بیگناه چه مربوطه

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه باقری ایستگاه بعد دانشگاه صنعت

 

پسر _ برای من فرقی نمیکنه اگه همینا که داری سنگشون رو به سینه میزنی با من جفت و جور بودند

عین بقیه میشدن میفهمیدی که همه در باطنشون یه پا شیطان هستند .

دختر _ این چه حرفیه اخه ، یه نیگاه به اون کودک پنج شش ساله بکن ، رحم و انصافت کجا رفته

پسر _ پدر مادراشون چی ؟ کس و کاراشون چی ؟  همه اون کثافتا هم روزی بچه بودند

دختر _ حداقل به عاقبت خودمون فکر کن ، اگه گیر بیوفتی ، وای خدای من

بلند گوی مترو _ ایستگاه دانشگاه صنعت ایستگاه بعد سرسبز

 

پسر _ دیگه این حرفا رو تکرار نکن ، ما حرفامون رو زدیم و تصمیم هم گرفته شده.

دختر _ بله حرفامون رو زدیم اما نتیجه ش چی ، باور کن هنوز داره زانوهام میلرزه.

پسر _ نلرزه . قوی باش . دیگه واسه این حرفها دیر شده . داره یواش یواش مترو شلوغ میشه .

به ایستگاه مورد نظر رسیدیم  کار تمومه . دیگه اینجائیم عزیزم دیگه اینجائیم .

 

دختر _ خب میتونیم نباشیم ، برگردیم . پشیمونی هم یه راهه . الان شیطان رفته زیر پوستت

بیا تا یه راه دیگه ای واسه زندگیمون انتخاب کنیم .

پسر _ بعد از این کار برای انتخاب مسیر تازه و راه دیگه فرصت کافی داریم . اونم با کلی پول

دختر _ میترسم دیگه دیر بشه و فرصتی باقی نمونه

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه سرسبز ایستگاه بعد جانبازان

 

پسر _ بجای این ننه من غریبم بازی ها بگو ساعت دقیق چنده

دختر _ ساعت یازده و چهل و هفت دقیقه

پسر _ درسته ساعت منم همینه بذار تنظیم کنم

دختر _ دلشوره داره من رو میکشه

پسر _ نمیخواد بهش فکر کنی چند دقیقه دیگه همه چی تمومه

دختر _ ای خدای من کمکمون کن . خدایا شیطان رو از ما دور کن

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه جانبازان  ایستگاه بعد فدک

 

پسر _ خب بلند شو زودتر بریم یه جائی پناه بگیریم زودباش بدو

دختر _ نمیتونم ، نمیتونم پام گرفته نمیدونم چرا پام قفل شده

پسر _ یعنی چی چت شده ، بذار کمکت کنم زود باش داره دیر میشه

دختر _ خنثی کن بمب رو خنثی کن بذار بعدا ، بذار بعدا ، گفتم این کار شیطانیه

گفتم اسیر شیطان شدیم ، دیدی بالاخره شیطان هردومون رو داره نابود میکنه

پسر _ دیگه دیر شده عزیزم ، کار از کار گذشته بیا کولت کنم

دختر _ پس تو برو ، تا دیر نشده برو .

پسر _ من بدون تو هیچ جا نمیرم یا هر دو میریم یا با هم میمیریم

دختر _ عزیزم دستم رو بگیر سردم شده جورج سردم شده

پسر _ بیا بغلم ژانت من بیا بغلم .

صدای انفجار شدیدی منطقه هارلم نیویورک را فرا میگیرد . مردم وحشتزده ……

بلند گوی مترو _ ایستگاه فدک ایستگاه بعد سبلان

زن _ بلند شو بریم مرد . مطب دکترت تو  همین ایستگاه ست .

شوهر _ رسیدیم ؟ سبلانه ؟ اصلا نفهمیدم چه جوری رسیدیم .بلند شو پیاده شیم

زن _ بد جوری سرت تو کتاب بود

مرد _ آره عجب داستانی بود بیا واست بگم ماجرای یه پسر و دختر جوون مهاجر بودند که…..

درب مترو بسته میشود . قطار حرکت میکند

بلند گوی مترو _ ایستگاه سبلان ایستگاه بعد مدنی

 

 

مترو-خوانی-سایت-تاتیرو

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + نوزده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن