دسته‌بندی نشدهمترو نویس

بالاخره طرف سفیر بود یا اکبر سوئیسی ؟

سفیر

بالاخره طرف سفیر بود یا اکبر سوئیسی ؟

یک پست مترو نوشت

                         

بلند گوی مترو ایستگاه قیطریه ایستگاه بعد صدر

سفیری در میان مسافران .

قطار در ایستگاه قیطریه توقف میکند . تا حدودی قطار پر است . ظرفیت نشستن تکمیل است . مسافرین منتظر، به عشق به دست آوردن صندلی به داخل قطار یورش می آورند . بالواقع برای بعضیها ، صندلی عشقه !  به خاطر این ازدحام ، مرد قد بلندی کمی عقب میکشد تا بقیه سوار شوند . وقتی خلوت شد ، مرد شیکپوش به آرامی سوار شده و کناری می ایستد . مرد قد بلند که تیپ سفیر یا مشابه پستی چون آن را ، ظاهری بسیار شیک داشته و کت و شلوار مرتبی بر تن دارد . کروات  خوش رنگش ، او را از سایر مسافرین متمایز کرده است . وی با چهره ای روشن و موهای تقریبا طوسی و بور ، کیف چرمی کم حجمی در دست دارد . دو مسافرمیان سال که در ظاهر کارگر ساختمانی به نظر می آیند ، کنار مرد خوش تیپ میایستند. دو مسافر مثل چند نفر دیگر که تازه سوار شده اند ، چند بار به درازای قطار سرک میکشند که آیا صندلی خالی پیدا میشود یا نه . آنهائی که نشسته اند ، فاتحانه جای خود را روی صندلی تثبیت میکنند .

 

بحثی که به سفیر ختم شد .

این یکی _ اینقدر سر ایستگاه سوار میکنه که جا واسه تو راهی ها نیست .

اون یکی _ آره والله ، تا شاهبدل عظیم  باید واستیم

این یکی _ تازه اینجا ایستگاه دومیه ، چرا اینقدر پر شده ؟

اون یکی _ بهت گفتم یه ایستگاه بریم بالا از سر خط سوار شیم .

این یکی _ هنوزم دیر نشده ایستگاه بعدی پیاده شیم برگردیم تجریش

اون یکی _ نه دیگه ولش کن ، حالا بیا اینور تر لباس آقا سفیر رو خاکی نکنی

این یکی _ از کجاش معلومه سفیره ؟

بلند گوی مترو ایستگاه صدر ایستگاه بعد قلهک

تعدادی دیگر به مسافرین اضافه میشوند .

_ آقا یه کم برو جلو

_ یه کم جمع تر شین ما هم سوار شیم

_ آقا با شمام برو اون وسط

همینطور هشدارهای اینچنینی ادامه داره تا در بسته میشود .

این یکی _  دیگه کجا بریم چسبیدیم به آقا سفیر

اون یکی _ باز گفت سفیر از کجا میدونی سفیره؟

این یکی _ پس حتما همکار توئه ! تیپش رو نیگا

اون یکی _ همچین میگه سفیر مثل اینکه یه عمریه با سفیرا آبگوشت خورده !

این یکی _ ببین لباسش رو ، کراوتش داد میزنه سفیره .

اون یکی _ آخه خدا بابات رو بیامرزه ، مگه هر کی کروات میزنه سفیره ؟

این یکی _ رخش رو نیگا ، ببین چقدر سفید مفیده ، معلومه خارجکیه

این یکی _ نه اینکه  ما سیاهیم ، مثلا مال آفریقائیم ، خوب خیلی از ما هم سفید و بورند

اون یکی _ یعنی این جوری ؟

 

بلند گوی مترو ایستگاه قلهک ایستگاه بعد شریعتی

 

این یکی _ از اینم ایجوری تر ، پسر مش قاسم رو چی میگی ؟

اون یکی _ اکبر سوئیسی رو میگی ؟

این یکی _ آره ، یادته ؟ مثل آلمانیا بود . تازه بچه بهارون همدون بود .

اون یکی _ مثل آلمانیا بود بهش میگفتن سوئیسی ؟

این یکی _ حالا به اسمش گیر نده ، اصل موضوع رو بچسب . از این آلمانی تر نبود؟

اون یکی _ از کجا معلومه که این آلمانیه ؟

این یکی _ من چه میدونم ، مگه این بابا آلمانیه ؟

اون یکی _ خودت گفتی ، الان گفتی .

این یکی _ امروز معلوم نیست ناشتائی چی خوردی افتادی رو دنده گیردادن ، خیر باشه انشالله

 

بلند گوی مترو ایستگاه شریعتی ایستگاه بعد میرداماد

 

اون یکی _ میخوای از خودش بپرسیم

این یکی _ ای بابا ، زبونت رو گاز بگیر، قبیحه ، تازه مگه تو آلمانی بلدی ؟

اون یکی _ باز گفت آلمانی ، از کجا معلومه ؟ هی میگه آلمانی .

این یکی _ بابا گیر نده ، تازه سفیرا از من و تو بهتر فارسی بلدن

اون یکی _ از تو شاید از من نه

این یکی _ آره جون تو ، نه اینکه تو معلم فارسی هستی ، هنوز به آب میگی عو، اقلا اینا میگن آب

اون یکی _ از کجا معلوم ، مگه ازت آب خواسته ؟

این یکی _ این نه ، ولی اون سفیر آمریکائیه رو دیدی که مثل بلبل فارسی حرف میزد

 

صدای دستفروش از کمی دورتر شنیده شده و هر لحظه به آنها نزدیکتر میشود .

_ لیف ، صابون برگردون ، سنگ پای اصلی ، کیسه در دوسایز ، تیغ خود تراش

اون یکی _ حالا دندون سر جیگر بگیر ببینیم میخره یا نه ، اگه آلمانی باشه میخره

این یکی _ پس فهمیدی که سفیر آلمانیه

اون یکی _ نه بابا تو همش میگی سفیره آلمانیه

این یکی _ من مثل زدم ، حالا مگه اگه سفیر باشه باید لیف و کیسه بخره

اون یکی _ اگه خارجی باشن میخرن ، کیسه ما واسشون دیدنیه ، میخرن ، آفتابه هم باشه میخرن

این یکی _ از اون حرفای صد تا یه غاز میزنی ها !

 

دستفروش نزدیک شده و مرتب اجناسش را معرفی و تبلیغ میکند . دو دوست به صورت مرد مورد

بحثشان براق میشوند . دستفروش دور میشود .

 

بلند گوی مترو ایستگاه میرداماد ایستگاه بعد همت

اون یکی _ دیدی نخرید ، هی میگه سفیره ،

این یکی _ آخه اویار قلی ، پدر جان ، دلیل سفت بیار ، لیف و کیسه حموم هم شد دلیل ؟

اون یکی _ تو دلیل بیار

این یکی _ مثلا ببین مال کدوم منطقه است .

اون یکی _ خب مثل اینکه قیطریه سوار شد .

این یکی _ درسته ،

اون یکی _ خب ما هم اونجا سوار شدیم ،  پس سفیریم ؟ اصلا مگه اینا با ماشین مخصوص نمیرن ؟

این یکی _ خیلیاشون نه ، شاید با مترو راحت ترن ،

اون یکی _ خط ویژه مال ایناس دیگه ، با ماشین سیاهه میرن ، یه پرچم هم رو گلگیرشونه

 

بلند گوی مترو ایستگاه همت ایستگاه بعد مصلی

این یکی _ اصلا قدش رو نیگا ، ماشالله مثل برج میلاده

اون یکی _ قدش که بلنده ، اما هرکی درازه سفیره مگه ؟ اکبر دراز تو ده مون از اینم درازتربود

این یکی _ اون ننه مرده که مریض بود . بیچاره از مریضی مرد اگه نمیمرد به سه متر هم میرسید.

اون یکی _ خدا بیامرزدش حالا چون بچه دهمون بود مریض بود یعنی قد بلند مال خارجیهاست

این یکی _ ول کن این حرفارو . فکر میکنی چقدر با ما فرق میکنه

اون یکی _ من یکی دو بار روی پنجه پام بلند شده سرم به شونه شم نرسید .

 

بلند گوی مترو ایستگاه مصلی ایستگاه بعد بهشتی

چند نفر پیاده سوار میشوند . به محض حرکت قطار بوی ناخوشایندی به مشام میرسد . چند نفر ایش و اوش میکنند .

این یکی _  خجالت هم نمیکشند ، آبرومون رو جلوی سفیرا هم میبرند .

اون یکی _ بابا سفیر رو ول کن جون مادرت ، خودمون داریم خفه میشیم

این یکی _ بیشعور مثل اینکه آش رشته هم خورده ، معلوم نیست کار کیه

اون یکی _ همه هم ایش و اوش میکنن ، شاید فاضلابه

این یکی _ بوی فاضلاب تو قطار نمیاد که ، دیگه بوی شیکم و فاضلاب رو میفهمیم

اون یکی _ این بابا که اصلا تکون نمیخوره ، چقدر بی تفاوته ، نکنه خود این باباس !

این یکی _ خجالت بکش ، طرف سفیره این حرفا چیه ، قدش بلنده بو به دماغش حتما نمیرسه !

اون یکی _ شاید به قول تو خارجی باشه ، بو رو نفهمه

 

بلند گوی مترو ایستگاه بهشتی ، ایستگاه بعد مفتح

مرد شیک پوش قصد پیاده شدن دارد

مرد _ ببخشید آقایون ، اجازه بدین تا من پیاده بشم ، خیلی ممنون

مرد پیاده میشود . چند نفر پیاده و سوار میشوند . یک دستفروش که اسانس میفروشد سوار میشود.

اون یکی _ رفیقت رفت . چرا اینجا پیاده شد؟ از بو فرار کرد ؟

این یکی _ تو که زبونت رو نمیتونی نیگر داری . دیدی فارسی بلد بود . فکر کنم سفارتخونه اش همین

جا ها ست . ( رو به دستفروش ) نمیتونستی یه ایستگاه زود تر سوار میشدی ؟ حالا یه کم پیف پاف بپاش شاید هوا عوض بشه . واسه هم تبلیغ بشه

اون یکی _ بالاخره نفهمیدیم طرف سفیر بود یا نه ؟

قطار در سیاهی تونل گم میشود .

مترو خوانی سایت تاتیرو

برچسب ها
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × چهار =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن