مترو نویس

نسخه پیچان داروی کرونا ویروس در مترو  

کرونا ویروس

نسخه پیچان داروی کرونا ویروس در مترو  Reviewed by مدیر سایت تاتیرو on Mar 8Rating: 5.0نسخه پیچان داروی کرونا در مترو

نسخه پیچان داروی کرونا در مترو 

یک پست مترو نویس

 

بلند گوی مترو ایستگاه سهروردی ایستگاه بعد قدوسی

بر اثر آمدن مهمون ناخونده این روزا ، نه تنها فضای مترو حتی شهر هم ، خلوتی محسوسی داره . این مهمون منحوس که

خودش رو ( جناب کرونا ) معرفی کرده ، حال همه رو بد کرده . با اینکه ایرونی ها ، جماعتی مهمون دوستند ، اما گویا

حالشون از این مهمون بد قدم و تازه به دنیا آمده ، بد جوری به هم خورده . آخه بچه هم اینقدر پلید وخبیث و کثیف ؟

طبق معمول با آمدن هر پدیده ای که یه سری آدم ابن الوقت ، سرشون از لونه شون بیرون میاد ، مترو هم در دست این

جماعت ، تبدیل به محل کسب درآمد وارتزاق معنا دار شده است !

 

واگنهای قطارخلوتند و اکثر صورتها در ماسکها ، گم شده اند ، ولی چهره های عبوس از این شرایط ، قابل دیدن و قابل

درکه . دستفروشی به صدای آرومی در میان واگنهای خلوت محصولاتش را معرفی میکند . بعضی از مسافران با بی میلی

و نگاه کم رمقی ، او را بدرقه میکنند .

 

شامورته بازی فقط واسه پوله همش واسه پوله !

 

دستفروش _  نخ دندون ، مسواک ، خمیردندون پول نقد هم ندارین دستگاه موجوده !

دستفروش که از خرید این مسافرین انگشت شمار نا امید شده ، کنار دو مسافر مینشیند . هر سه زیر پوشش ماسک هستند.

دستفروش با ناله کشداری خود را رها میکند : آخیییییش ، مردم از خستگی ، استخونام داره از درد میترکه ،فقط راه میریم

دریغ از دو زار کاسبی .

با شنیدن ناله دستفروش ، هر دو مسافر خود را جمع و جور میکنند. دستفروش متوجه واکنش آن دو میشود .

دستفروش با خنده _ نترسین بابا ، کرونا با ما کاری نداره ! استخونام از درده پیاده رویه ، از صب الکی دارم مترو رو گز

میکنم ، برو ته برو سر هیچی به هیچی !

مسافر اینوری _ خسته نباشی ، اما ترس هم داره ، همچین ناله کردی که گفتم نکنه کرونائی شدی ! حالا تب نداری ؟

دستفروش _ نه بابا تب کجا بود ؟ مطمئن باشین هر کی بیشتر از دیگرون مواظب خودشه ! تازه من که اصلا !

مسافر اونوری _ یعنی چی من اصلا ؟! سوپر منی یا تو مترو مرد عنکبوتی شدی ؟

مسافر اینوری _ کرونا باهاش رو در واسی داره ، نکنه از اقوامه ؟! کرونا رو میگم ! ببینم هنوز تب نکردی ؟

دستفروش _ ای بابا نه که تب ندارم یه آخیش گفتم ، دارین صد جورکرونا  بهم میبندین !

مسافراونوری _ سرت چی ؟ سرت درد نمیکنه ؟

دستفروش _ نه بابا ، هیچ جام درد نمیکنه ، یه کم خسته بودم اونم تموم شد !

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه قدوسی ایستگاه بعد صیاد شیرازی

 

قطار توقف میکند . نه کسی پیاده میشود نه کسی سوار ! دستفروش سرش را به حالت تاسف تکان میدهد .

مسافر اونوری _ نگفتی چرا کرونا باهات کاری نداره ؟

دستفروش _  آخه من بچه کوهستونم ، بابام از ریشه یه گیاه کوهی پودری ساخته که یه کم تو آب حل کنی تمومه !

مسافر اونوری _ یعنی چی تمومه ؟

مسافر اینوری _ یعنی هر کی بخوره سقط میشه ! آره ؟ ببینم هنوز احساس تب نکردی ؟

دستفروش _ ای بابا ! ببین داداشی فراموش کن که گفتم  آخ ! هیچ درد و تبی ندارم . اون پودر هم دواست !

مسافر اونوری _ دوای چیه ؟

دستفروش _ دوای کرونا دیگه ! همین دیشب دو تا لیوان خورد توپ توپ شدم ! دو تا آروغ زدم و کرونا پرید و رفت !

مسافر _ اگه کرونا پرید ماسک دیگه چیه ؟

دستفروش _ واسه مسافرای دیگه ست ، اونا که نمیدونن ،ماسک نزنم  دیگه ازم جنس هم نمیخرند !

مسافر اینوری _ خب اگه دواش رو ساختین چرا نمیدین تو بازارتا مردم خلاص بشن ؟ تو هم نخ دندون نفروشی ؟

دستفروش _ فعلا بابام از اونور مرز داره میفرسته چین ! واسه همینه که اونجا کرونا کنترل شده ! بابام میگه روی

مردم چین امتحان کنم بهتره ! جواب داد میارم تو بازار داخلی ! نخ دندون هم پوششه

مسافر اینوری _ هنوز تب نداری ؟ آب ریزش بینی چطور ؟ فین فین نمیکنی ؟

دستفروش _ ببین تو رو خدا یه آخ گفتم ، حالا تا شب بهم گیرندین ! این که چیزی نیست دائیم از من هم جلوتره ، اون

واکسنش رو ساخته ! تست هم کرده جواب گرفته ! اگه میخواین زنگ بزنم واستون بیاره ! تو قطار بغلیه!

مسافر اینوری _ مثل اینکه واقعا دیگه تب داری ؟ ببینم لرز و سر درد نداری ؟

 

بلند گوی مترو _ ایستگاه صیاد ، ایستگاه بعدی خواجه عبدالله انصاری

 

دستفروش _ دیگه ما رو گرفتی ها ! میدونم شوکه شدین از شنیدن این خبرای خوب . اینو بشنوین چی میگین ؟ مادر بزرگم

مادر بزرگم بزرگ دهمونه ، چند ساله که از استخوون گراز وحشی واستخون گرگ پمادش رو ساخته !

مسافر اینوری _ نه دیگه شک ندارم تبت زده بالا ! آخه مرد حسابی کرونا یه ماه نشده که اومده اونوقت مادر بزرگت چند

ساله که ساخته ؟

دستفروش _ آخه اونا قدیمین و افعی خورده ! چند ساله که بوی کرونا رو احساس کرده بود ! اگه با مصرف دارو مشکل

داری ، دعای ضد کرونا هم دارم ! عموی زنم یه دعا نوشته که با یه مایع بوته کوهی تو یه پارچه بسته که اگر

اون رو شبا بذاری زیر بغلت دیگه بیمه ای !

مسافر اونوری _ عجب خونواده فعالی دارین ماشاالله ! دیگه چه خبر؟

 

دستفروش _ اگه بتونین مشتری واسه ماسکهام هم پیدا کنید ، سی در صد بهتون میدم !

مسافر اینوری _ نه واقعا حال تو خوبه ، خیلی هم حالت خوبه ! اونی که تب داره منم !

مسافر اونوری _ نگفتی جریان ماسکها چیه ؟

دستفروش _ جریانی نداره ، یه حرکت خود اشغالیه ! بچه های روستا  یه انجیو راه انداختن و ماسک تولید کردن ، یه هشتک هم درست کردیم ! هشتک _ ماسک _ کرونا _ شرمن ، شرمن اسم منه ، فروشش هم با منه !

مسافر اونوری _ چه جوریه ؟ قیمت ، تعداد

دستفروش _ فعلا دو میلیون زدیم اما چون الان بگیر بگیره و یه باند رو گرفتن با دو میلیون ماسک به بچه ها گفتم تا آبها

از آسیاب نیوفتاده دست  نگهدارند ، ویروس کرونا حالا حالا ها هست . به بچه ها گفتم تا اون موقع دستکش و ژل ضد

عفونی تولید کنند آماده که شد  ، همه رو، یهو بریزیم بازار !

مسافر اینوری _ ژل ضد عفونی دیگه چه صیقه ایه ! نکنه خونه شما ساختمون پزشکانه ؟ روستاتون محله کاشفینه !؟

دستفروش _ آخه من بچه کوهستانم . اونجا یه درختیه که همینجوری مایع از تنه اش میریزه بیرون ! مثل ژله است ،

گفتم بچه ها با کارتک جمع کنند بریزن تو قوطی یه مارک هم بزنند روش اسمش رو هم بذارن کرونا کش !

 

بلند گوی مترو ایستگاه خواجه عبدالله انصاری ایستگاه بعدی شهید زین الدین

 

مسافر اونوری _ کارتی ، شماره تلفنی بده تا تو فروشش کمکت کنم !

دستفروش سریع شماره اش را به مسافر اونوری داده و به سرعت از قطار پیاده میشود،  قطار حرکت میکند

مسافر اینوری _ شما جدی میخواین باهاش قاطی بشی؟

مسافر اونوری _ آره ، چطور مگه ؟

مسافر اینوری _ اصلا بهتون نمیخورد ! با اون برخوردی که اول باهاش داشتی

مسافر اونوری _ آخه اولش شک داشتم ، این روزا همه زدن تو کار بیزینس کرونا ! گفتم شاید خالی بسته!

مسافر اینوری _ دیگه شک نداری ؟

مسافر اونوری _ نه بالاخره یه چیزی ازش در میاد ! شاید یه قرون گیرمون بیاد حیفه تو این کرونائی سر ما بی کلاه بمونه!

مسافر اینوری _ پس شما هم تو بیزینس کرونائی هستی ؟

مسافر اونوری _ با اجازه شما ، حالا بپرس کجا میری ؟

مسافر اینوری _ من بگم ؟

مسافر اونوری _ پس کی بگه ؟ بگو کجا میری ؟

مسافر اینوری _ کجا میری ؟

مسافر اوموری _ دار آباد ، بگو واسه چی ؟

مسافر اینوری _ خب واسه چی ؟

مسافر اونوری _ میرم خونه خواهرم ، بپرس چیکار داری

مسافر اینوری _ خب خواهرته میخوای بهش سر بزنی دیگه !

مسافر اونوری _ نخیر ، سر زدن و احوالپرسی مال بعد از خروج کروناست ! بگو چیکار داری ؟

مسافر اینوری _ چیکار داری ؟

 

مسافر اونوری _ برام دو سه قالب صابون گذاشته کنار

مسافر اینوری _ صابون ؟ واقعا برای صابون ؟ این همه راه ؟  تو این آلودگی ؟!

مسافر اونوری _ نه دیگه اشتباه نکن ، این صابون تولید شوهر خواهرمه ، تو ترکیباتش دستکاری کرده خاص کروناست !

مسافر اینوری _ بی خیال بابا ، یعنی چی ؟ مگه تو صابون چیکار کرده ؟

مسافر اونوری _ ببین صابون که صابونه ، این صابونا اون صابونا نیست که قراره جلوی کرونا رو بگیره !

مسافر اینوری _ آقای محترم تو تموم دنیا همین صابونا داره استفاده میشه ،نکنین با این مردم بیچاره این کارا رو !

مسافر اونوری _ اشتباه شما همینه دیگه ، خودت میگی همه از این صابونا استفاده میکردند ، خب پدر آمرزیده اگراین

صابونا کار ساز بود که اصلا کرونا نمیومد . شوهر خواهرمن سود سوز آورش رو زیاد کرده!

مسافر اینوری _ سود سوز آورش دیگه چیه ؟

مسافر اونوری _ خب تقصیری نداری ، شما ترکیبات صابون رو نمیشناسی ، سود سوز آور همون نشادرشه !

مسافر اینوری _ نشادر ؟ همون که اگه به خر مرده بمالند ، چها نعل میدوه !؟

مسافر اونوری _ آ بارک الله پسر ! خودشه ، این صابون یه روکش رو تن آدما میکشه که کرونا سهله بمب هم توش نمیره

یعنی توی بدن ! قراره تولید انبوه بکنیم بریزیم تو بازار !

 

بلند گوی قطار _ ایستگاه هروی ایستگاه بعدی حسین آباد

مسافر اینوری با عصبانیت بلند میشود .

مسافر اینوری _ خجالت بکشین ، اگه این مردم بیچاره از کرونا نمیرن از دست آدمای ابن الوقتی مثل شما میمیرند.

مسافر اینوری پیاده میشود . قطار در تونل ناپدید میشود .

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 11 =

دکمه بازگشت به بالا