تجربه مادرانه

حال خراب من ، حال خراب کودک

حال خراب من

حال خراب من ، حال خراب کودکReviewed by مدیر تاتی رو on Jul 11Rating: 4.5حال خراب من ، حال خراب کودکامروز یه کم حالم خوش نبود ، سنگین بودم و کمی گیج ، اومده بودم درمانگاه شاید یه آمپولی بزنم حالم بهتر بشه ، نیمکت سالن درمانگاه تقریبا پر بود

( حال خراب من ، حال خراب کودک )

یک پست فالگوشی

 

امروز یه کم حالم خوش نبود ، سنگین بودم و کمی گیج ، اومده بودم درمانگاه شاید یه آمپولی بزنم حالم بهتر بشه ، نیمکت سالن درمانگاه تقریبا پر بود . پیر و جوون به انتظار نشسته بودند تا دکتر از این درد و تب ، نجاتشون بده ، منم منتظر بودم و هر چند وقت یکبار چشم به اتاق دکتر میدوختم .

در ردیف جلوئی ، تعدادی زن و مادر نشسته بودند . یا با هم صحبت میکردند یا در خود فرو رفته و منتظر  روشن شدن تکلیفشان بودند .

دو زن درست جلوی من نشسته بودند .  کودکی تقریبا هفت هشت ده ماهه بود در آغوش یکی از آن دو بود که خیلی هم جوون به نظر میرسید. کودکش ، ماشالله خیلی هم شیرین بود ، اما طفلکی مثل من بی تاب بود و گویا بد حال . بچه بیچاره تا کمی گریه میکرد ، مادر یا سینه دهانش میذاشت یا با شیشه قنداق .

خانمی که کنارش نشسته بود بعد از مدتی سر صحبت را با مادر جوان ، باز کرد .  من که اصلا حوصله و توان صحبت را نداشتم ، فقط گوش میکردم . اونم به سختی ! به زور لای چشمم رو باز نگه داشته بودم از لای مژه هام ، نگاهشون میکردم ، اما سعی کردم گوشهام رو تیز کنم !

خانم همراه _ میتونه بخوره ؟

مادر جوان _ آره ، ماشالله اشتهاش خوبه

خانم همراه _ اما من فکر نکنم

_ چطور مگه ، یعنی زوری میخوره

_ خیلی هم زوری میخوره ، یه مشکلی داره

_ ولی ساکت که میشه ،

_ نه عزیزم ، بچه از یه چیزی کلافه است ، هی شیر هی قنداق ، درست نیست که به زور ساکتش میکنی

_ آخه اینجا هم خیلی سرو صداست ، بچه ام کلافه شده

_ شاید ، شایدم خودشو خیس کرده ، شایدم یه جاش درد میکنه ، دل درد چی ؟

_ نمیدونم ، شاید باد گلو میخواد ؟

_ ببین خانم گلم  بچه یه ظرفیتی داره ، بچه ت رو پر خور نکن ، اگه معتاد به خوردن بشه اصلا خوب نیست

_ عوضش استخون بندیش قوی میشه

_ این چه حرفیه عزیزم ، بدن این طفل معصوم همونقدر جذب میکنه که نیاز داره

_ آخه یه خورده شیر ….

_ معده این بچه رو نیگاه کن ، نه معده خودت رو ، اصلا منظورم الان نیست ، اگه بچه ات عادت کنه جست و خیز رو ازش میگیری

_ جست و خیز ؟

_ بچه های چاق رو نیگاه کن طفلکا نمیتونن مثل همه بچه ها بپر بپر کنند

_ من فکر کنم اونا مریضن

_ مریضشون کردن ، محبتشونو با خوردن نشون میدن

_ آخ نمیدونی که ، وقتی بچه آدم وقتی میخوره چه کیفی داره !

خیلی دوست داشتم برم تو حرفاشون ، اصلا چشام باز نمیشد ، پیش خودم گفتم شنونده باشم بهتره ،

خانم همراه که نسبتش رو نفهمیدم ، ادامه میدهد .

_ این حرف رو نزن دخترم ، فعلا که این بچه خیلی کوچیکه ،  اما وقتی بزرگ شد ، پشیمون میشی

_ از چی پشیمون

_  از اینکه معده بچه بی گناهت رو انبار پفک و چیپس بکنی ، دوست داری حرف منو گوش نکن

الان که رفتی تو، با دکترت مشورت کن ببین اون چی میگه

بلندگو من رو صدا کرد با حال زار بلند میشم ، خیلی دوست دارم برم بینشون اما حالش نیست ، حتی کارتم نتونستم بدم ، نه اصلا نتو نستم .

 برای اولین بار ، از اینکه تو بحثی نتونستم شرکت کنم ، خیلی ناراحت شدم ، از این سوژه خیلی مطلب در می اوردم ، اما حیف ، سهمیه ام موقع رفتن ، فقط نگاهی بود که به کودک کردم ، خیلی غریب بود با قنداق شیرین تو بطری هم ، غریبی میکرد. دوست داشتم به مادرش بگم خیلی مراقب دیابت باش .

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 12 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن