تجربه مادرانه

نام هویت شناسنامه

نام هویت شناسنامه

نام هویت شناسنامه

 

یک پست هویتی

امروز که از خواب بیدار شدم ، خیلی کسل بودم ، خب چه روزیه ؟ آهان سه شنبه ،سه شنبه !پیش خودم گفتم : شاید موش خورده شناسنامه من ! هی فرهاد فرهاد فرهاد مهراد ! البته ،فرهاد خواننده رو میگم ، وگرنه بنده هنوز مجردم ! اما یادم افتاد امروز باید شناسنامه جدیدمو بگیرم .

پس بعداز ساعتی رفتم اونجا که گفتند مسئولش یه ساعت دیگه میاد ، صرف نداشت برم خونه و برگردم ، عمدا کنار خانمی حدود سی و پنج ساله نشستم تا شاید با هم صحبتی زمانرو کوتاه کنم و چه بسا ، سوژه ای به دست بیارم که اتفاقا، خورد به هدف ! کتابم رو باز کردمو مشغول شدم که صدای همنشینم بلند شد،

او : ساسان …… ساسان .. سان …..زیاد دور نشو ( متوجه من میشود) ببخشید ، حواستون پرت شد

از اینکه در این موقعیت ، سوژه خودش اومد ، نفس راحتی کشیدم .

نگاهم را جهت صداچرخاندم . پسر بچه ای تقریبا شش هفت ساله ، بانمک وکمی هم تپل روبروی ما روی نیمکتهای روبرو ، مرتب جایش را روی سایر نیمکتها تغییر میداد. من در حالیکه نمیخواستم فرصت را از دست بدم و شرمنده حس فضولیم ، ببخشید حس کنجکاویم بشوم ، سر صحبت رو
باز کردم .

من : حتما پسرتونه ؟

او : بله ( کمی سکوت ) یه کم شیطونه

من : خب این خاصیت بچه هاست ، مخصوصا پسر بچه ها ، یکی از نشانه های سلامتیه،

همین یکی رو دارین؟

او : نه یه دختر هم دارم ، دو سال از این بزرگتره ، مانا

من : مانا….اسم قشنگیه

او : ممنون

من : اسم پسرتونم ساسانه ، نه؟

او : آره ، ساسان

من : آخه صداش کردین سان شک کردم فکر کردم دو نفرند

او : ( با خنده ) نه همینطوری صداش میکنیم ، خودش یه اسم دیگه شده

من : مانا چی ؟

او : بهش میگیم مانی

من : ( با کمی شوخی و خنده ) جالبه ، چرا اونوقت ؟

او : خب عادته ، تو خونواده ما اینجوریه ، مثلا اسم خودم روح انگیزه اما از بچگی صدام میزدنروحی

با خنده ادامه میدهد : شایدم صرفه جویی تو وقته ، نه اینکه وقت طلاست واسه اینه ( هردو میخندیم )

من : اگه معنی اسم اصلی با اسم کوتاهش فرق کنه مهم نیست؟ ساسان یه معنی میده سانیه معنی دیگه از اون مهمتر مانا که یهو تبدیل میشه به مانی و قالب پسرونه میگیره ،خودتونم که روحی با روح انگیز یکم فرق میکنههمنشینم در حالیکه از کیفش کمی میوه خارج میکند و سیبی هم به من میدهد دنبال کلام رامیگیرد و من از خدا خواسته کل مطلب را تحویلش میدهم

او : میل کنید ، شستم ، تمیزه با پوست بخورید که خاصیتش تو پوستشه

من : ممنون چقدر هم به موقع است

او : راستی چی پرسیدی ؟

اول تصور کردم مسیر حرفم منحرف شده اما از سئوالش خوشحال شدم . در حالیکه به سیب
گاز میزدم جواب دادم

من : هیچی ، در رابطه با اسمها بود ، روحی و روح انگیز و ….معانی اسمها تغییر کنه و …..

او : آهان متوجه شدم ، نه بابا مهم نیست ، عادته دیگه ، زیادم بد نیست ، حالا این که خوبه ،تو همین چند سال پیش که باباهامون تو یه جای شلوغ اسم زناشونو میخواستن صدا کنناسم بچه ها شونو داد میزدن ، مثلا از ته اتوبوس داد میزدن اصغر یا ننه اصغر ( هر دومیخندیم ) حالا یکی هم از تو جمعیت داد میزد اصغر کیه شوهرش صداش میکنه

من : راست میگی ها ، آخه چرا از صدا زدن اسم اصلی خودداری میکردن ؟ صد تا اسم میگفتنتا اسم اصلی

او : نمیدونم ، شایدم جز محارم زن بود ،خیلی هم بی معناست یعنی اسم زن هم نوعی حجابه؟

من : یعنی ریشه مذهبی داره؟

او : نه بابا ، به هیچ وجه ، خیلی از چهره های مذهبی یا شخصیتهای تاریخی چه در قدیم چه
حالا اسم همسرانشونو راحت میگفتن ، همین الان هم پا ورقی روزنامه ها که از خاطراتشونتعریف میکنن اسم همسرانشونو میگن

من : پس از باورهای غلط مرد سالاری شکل گرفته یا نشئت گرفته از بیسوادیه ، تعصب کور و دگماتیسم ، از نظر این دسته از مردان اسم زن شده تابو

او : حتما ، منم همین نظر رو دارم این همه قبل از به دنیا اومدن بچه رو اسما فکر میکنیم ،آخرش اینجوری !

من : آخه قدیم که مثل حالا نبود ، هرچی پیش میومد خوش میومد ! امروزه خیلی با وسواساسم انتخاب میکنند

او : آخرش میان اینجا گیر میدن!

من : آخه بعضی ها هم خیلی نا متعارفه ! یه اسمائی پیدا میکنند که معلوم نیست چی هست
!

او : آره والله ، اصلا نمیشه صداشون کرد ، یکیشون تو فامیل ماست ، ژیناکو ! ژوکاهو ! یه
همچین چیزائی

من : بعد شناسنامه گرفت ؟

او : نه ، ندادن ، اسمش تو شناسنامه چیز دیگس ، اما لج کردن از اول اونی که دوست داشتنصداش میکنن!

من : حالا از کجا پیدا کردن ؟ معنیش چیه ؟

او : نمیدونم والله ، میگن دختر خاله همسایه اشک دوم خوارزمیانه !
هر دو میخندیم ، به ساسان نگاه میکنم ، هنوز در حال جنب و جوشه

من : پس ژیناکاهو ، جنسیتش دختره ؟

او : آره ، ماشالله چقدر هم خوشگله ، اما واقعا فکر نمیکنند وقتی پا به سن بذارن چه جوریصداش کنند!

من : شاید تا اون موقع عادت بشه و حل بشه ، در هر صورت انتخاب اسم خیلی مهمه ، از بهدنیا اومدن بچه باید در نظر گرفت تا پیری ، در هر موقعیت اجتماعی و مکانی ، طوری نباشه کهزمانی باعث ناراحتی بچه بشه

 

او : پس زیاد فرقی نمیکنه که من به بچه هام مانی و سان بگم ؟ ( هر دو میخندیم )

من : خب دیگه با اجازتون مرخص بشم ببینم شناسنامه ام حاضره ، از سیب هم تشکر ، خیلی
از هم کلامیتون لذت بردم از آشنایتونم خوشحالم ، خیلی هم آموختم

او : من هم همینطور باید ببخشید از مطالعه تون هم افتادین

من : نه عزیزم همین گپ هم مطالعه بود

او : راستی اسمتونم نگفتین نکنه تابوئه( با خنده )

من : ( با خنده )اگه به کسی نگین از اهالی تاتی رو هستم ، اما تو صدام کن آقا کمال ( هر دو
میخندیم ) ، میشه آشنایمونو بذارم تو سایتمون ، با دیگرون به اشتراک بذارم

او : سایت چی ؟

من : سایت تاتی رو ، اینم کارتش ( کارت آدرس تاتی رو را به وی میدهم ) گاهی بهش سر بزن
بد نیست

او : حتما چرا که نه ( نگاهی به کارت می اندازد ) در رابطه با مادر و کودکم هست ، چه عالی

من : تونستی از دیگران هم دعوت کن بیان برای بازدید ، قول میدم خوش بگذره مخصوصا
مبحث همین اسم رو دنبال میکنیم ، در ضمن سایت اجتماعیه ، سعی کردیم برای هر قشری
مناسب و خواندنی باشه .

او : حتما ، خودمم یه پای ثابتم

خداحافظی کرده از وی جدا میشوم ، به آرامی سمت پسرش میروم دستی به موهایش میکشم

من : چطوری آقا ساسان ، یه کلمه هم با من حرف نزدیها

لبخندی به هم میزنیم و من به سمت مسئول میروم ، بعد از سلام و علیک شناسنامه خودم رومیگیرم ، تمام صفحات رو بررسی میکنم و هیهات که اسمم نوشته شده ، غلامرضا ! نه شوخیکردم ، شنیده بودم گاهی اشتباه میشد خواستم مزه پرانی کنم ، شناسنامه را در کیف گذاشتهو در حالیکه به اتفاقات امروز و به سرنوشت زنان مخصوصا زنان این مرز و بوم که گاهی با اسمپسرانشون ( میکس ) میشه، فکر میکردم ، از پله های ثبت و احوال پائین رفتم

Today I woke up, I was so tired, well, what’s the day? Ahhan Tuesday, Tuesday!
I said to myself: Maybe my mouse got my birthday card! Hey Farhad Farhad Farhad Mehrad! Of course ,
Farhad tells the singer, otherwise, I’m still a single slave! But I remember that today, I need to have my new birth certificate
So, after an hour I went there and said that he was not responsible for another hour
Go home and go, deliberately sitting next to a woman about thirty-five years old, maybe with the coincidence of time
Briefly, and maybe I’ll get a subject that, incidentally, sits on the target! I opened my book
I was busy when my neighbor’s voice got up
She: Sasan …… Sasan .. San ….. Do not get too far (notice me) Excuse me, Hawthon Perth
Became
My self-esteem came from this position. Look at my voice
I turned A boy of about six seven, a cute little man in front of us
The benches on the other side of the bench changed the place on other couches. I did not want to
I miss the opportunity and shame the sense of excitement, excuse me to become curious, talk to you
I opened .
Me: sure your son
She: Yes (a little silent) a little crazy
I: Well, this is the property of the kids, especially the boy, one of the health signs,
Do you have one
She: I do not have a girl, two years from this big, mana
Me: mana …. good name
She: thank you
Me: my name is Sassan, is not it?
She: Yes, Sasan
I cried, I called you, I doubted, I thought they were two
She: (Laughter) We do not call it the same, he himself is a new name
Me: mana
She: tell him me
I ((with a little joke and laugh) It’s funny, why then?
She: Well, you’re used to being our family like this, for example, my name is the spirit of motivation, but it’s Saddam’s childhood.
Spiritual
Laughs with laughter: It’s a great time to save you, not a timepiece
We laugh twice)
I: If the meaning of the original name is different from your short name, do not matter? Sassan means san
One more important thing is that man becomes a man and a boyfriend,
I feel that my spirit is different from my soul
I accompany her while she draws a little fruit from her briefcase, and she also gives me a word to follow
And I ask God to deliver the whole story
She: Eat, wash, wash, eat with a skin that is in the stomach
I’m thankful how timely it is
She: did you ask me?
I first thought I was diverted, but I was happy with his question. While falling into apples
I answered the gas
Me: nothing, in relation to nouns, spiritually and spiritually, and … the meanings of nouns change and …..
She: Ah, I realized, not dear, it’s not a habit, it’s not too bad, now that’s fine,
Just a few years ago, when you call your babe in a crowded place, they call their name.
The names of the children gave them, for example, from the bottom of the bus, either Asghar or Nana Asghar (both
We’re laughing. Now, one of you has given you a crowd of people who her husband calls
I: You are right, why did they refuse to call the main name? Hundreds of names spoken
Up to the original name
She: I do not know, it was worth it, but it was a woman’s incantation, it does not make much sense, that is, the woman’s name is also a kind of hijab
?
I: Is there a religious root?
She: No, daddy, by no means, many religious figures or historical figures in the old days.
Now the names of their husbands are comfortably, they are just the footprints of the newspapers that are out of their memories.
They say the name of their spouses
I: After the misconception of male-dominated or illiterate beliefs, blind bestiality and
Dogmatism, in terms of this category of taboo men
She: Yes, I have the same opinion. We all think this before we are born,
In the end it’s like this!
I am: the old man who was not like this, everything is coming! Today is very obsessed
Choose a name
Sheis: the end of it here!
I: Some are too unpardonable! They find a name that it is not clear what it is
!
She: Oh yeah, you can not even call them, you are one of our family, Ginako! Zhoukoo! one
That’s something
I: Did you receive a birthday card?
She: No, do not give up, your name is your birth certificate, but you are lying from the one who loves
Call him!
Me: now where to find What does it mean ?
She: I do not know why, say aunt’s aunt’s second tear!
We both laugh, look at Sassan, are still moving
Me: So, Ginokhao, is her sex, daughter?
She: Yeah, how wonderful are they, but do not really think when to get older.
Call him!
I: Maybe until then it becomes accustomed and resolved; in any case, the choice of a very important name is from
The child’s world should be considered in order to prevent aging, in any social situation and place, so that
Sometimes a child is upset
She: So much does it matter that I tell my son, Manny and San? (We both laugh)
I am: Well, I’ll be discharged with you. I have my birth certificate. Thank you very much for apple
I enjoyed your khaliton. I’m glad to know you, I learned a lot
She: I must also excuse you from the study of you too
I: No, darling, that was the same study
She: I’m not telling you, Taboo (laughing)
I’m (laughter) If I’m someone I’m a Tati, but you’re Saddam Aqa Kamal (both
We laugh), I can let you know about our site, share it with others
She: what’s the site
I: Tattie’s site, I’ll give him a card (I give him the address of Tati). See him sometimes.
Not Bad
She: Well, why not (look at the card) is in relation to my mother and my child, how great
I: You could invite others to express the visit, I promise to have fun especially
We follow the topic of the same name, along with the social site

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش − 4 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن