تجربه مادرانه

دیدار صمیمی و نارنجی در یک تاکسی نارنجی

دیدار صمیمی و نارنجی

دیدار صمیمی و نارنجی در یک تاکسی نارنجیReviewed by مدیر تاتی رو on Jun 25Rating: 4.5دیدار صمیمی و نارنجی در یک تاکسی نارنجیامروز یه کم دیرم شده بود . یه کم که چه عرض کنم ، یه ساعت تاخیر داشتم تا به دانشگاه برسم . باید با تاکسی برم . کمی دلم شور میزد . یک تاکسی چراغ زد . نمیدونم چرا برای مسافر سوار کردن ، چراغ میزنند . آدرس دادم و سوار شدم . زن جوانی به همراه یک دختر بچه شیرین ، جلو نشسته بودند . دختر بچه حدود چهار پنج ساله بود . برگشت به من لبخند زد منم جوابش رو با لبخند دادم .دختر بچه حواسش رفت به بادکنک

( دیدار صمیمی و نارنجی در یک تاکسی نارنجی )

یک پست صمیمی تاکسی وار

 

امروز یه کم دیرم شده بود . یه کم که چه عرض کنم ، یه ساعت تاخیر داشتم تا به دانشگاه برسم . باید با تاکسی برم . کمی دلم شور میزد . یک تاکسی چراغ زد . نمیدونم چرا برای مسافر سوار کردن ، چراغ میزنند . آدرس دادم و سوار شدم . زن جوانی به همراه یک دختر بچه شیرین ، جلو نشسته بودند . دختر بچه حدود چهار پنج ساله بود . برگشت به من لبخند زد منم جوابش رو با لبخند دادم .

دختر بچه حواسش رفت به بادکنک فروش سر چهار راه .

دختر بچه _ مامان از اینا ، باد بادی

مادر _ قربون دخترم ، اگه گفتی توش چیه ؟

دختر بچه _ باده خوب ، فوته ؟

مادر _ آره دخترم ، فوته ، باد تو دلشه ، یادته باباجون بادبادیتو تو تولدت باد کرد ؟

دختر بچه _ آره بادبادیم گنده شد

تاکسی حرکت کرده و از بادکنکی چهار راه دور میشود . دختر بچه باز برگشته و من را نگاه میکند.

دختر بچه _ سلام خاله

من _ سلام خاله جون چطوری عزیزم ؟

دختر بچه لبخندی زده و بدون اینکه جوابم را بدهد ، برگشته و به خیابون خیره میشود .

مادر _ بشین دخترم ، خاله رو اذیت نکن

من _ کاری نداره دختر به این خوشگلی و شیرینی ، ماشاالله

مادر _ مرسی ، اسمش گیتا خانمه دختر….

دختر بچه _ مامان نیگا ، بابا سیا ، بابا سیا من میخوام

دختر باز متوجه دستفروش کنار پیاده رو میشود که تعدادی عروسکهای کاموائی در دستش بود . منظور دختر بچه یک عروسک سیاه شکل حاجی فیروز بود. تاکسی پشت ترافیک توقف میکند .

دختر بچه _ دیدی مامان ، بابا سیا بخر مامان

مادر _ آخی چه نازه ، چقدر سیاهه ، اگه گفتی چه جوری سیاه شده

دختر بچه _ مامان بابا گفته با ذغال نه نه با دود ، یادم اومد مامان دود چهجوری درست میشه

مادر _ افرین عزیزم دود نه دوده با دوده ، دوده از ذغال درست میشه بعد چی میشه؟

دختر_ با آب میشورن پاک میشه

مادر _ آفرین دختر گلم ، یادته رفتیم تئاتر بازی میکردند ؟

تاکسی حرکت میکند . دختر اوهومی گفته باز به خیابان نگاه میکند . من از نقش مادر کیف کردم . طوری که دختر بچه متوجه نشود با خنده ، غیر مستقیم از مادر سئوال کردم .

من _ طرف سر کاره ؟

مادر برگشته در حالی که میخندد با سر تائید میکند .

من _ خوشم اومد ، روش خوبیه

مادر _ خوب اگه حواسش رو پرت کنیم ، بهتر از اینه که هی بگیم نه نه نمیشه ، تازه با سئوالات جدید به گذشته هم فکر میکنه ، چیزای تازه هم یاد میگیره ، منم حرص نمیخورم که ندارم مامان یا بشین چقدر حرف میزنی خلاصه از این جور حرفها ، با هم حرفم …

دختر بچه _ مامان کی ؟

مادر _ هیچی دخترم ، دارم با خاله جون درباره یک دختر خوشگل حرف میزنم ، بعدا بهت میگم

دختر بچه باز با اوهومی برگشته و به خیابان نگاه میکند. متاسفانه من به مقصد نزدیک میشوم

من _ خیلی حیف شد باید پیاده بشم ، خیلی با رفتارتون حال کردم

مادر _ ای وای لطف داری عزیزم ، دانشگاه میری ؟

من کارتی به او میدهم _ بله خیلی دوست داشتم بیشتر با شما حرف بزنم ، این کارت سایت تاتیرو ست

خوشحال میشم اجازه بدین اتفاق امروز رو بذارم تو سایت

دختر بچه کارت را از مادر میگیرد

مادر_ مواظب باش مادر جون پاره نشه مال خاله جونه ، سایت چی هست ؟

من _ یه سایت درباره مادر و کودکه ، اجتماعیه دوست دارم با اسمتون بذارم

مادر ، ایرادی نداره ، اسمم شکوفه اسم دختر هم گیتاست

من _ بله ، با گیتا خانم که آشنا شدم ، گیتا جون خاله خداحافظی بکنه ؟

گیتا _ اوهوم ، خدافظ !

من _ اگه دوست داشتین ارتباط هم بگیرین

شکوفه _ حتما ، حالا اسم خاله جون چیه؟

من _ آقا پیاده میشم ، من فرنوشم ، منتظر تماست هستم شکوفه جون

پیاده میشوم و همینکه قصد دارم کرایه را بدهم ، تاکسی حرکت میکند .  گیتا دست تکان میدهد .

تو دلم گفتم مرسی شکوفه جون از اینکه کرایه منو حساب کردی ، بزودی میبینمت و جبران میکنم .

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − سیزده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن