تحلیل خبر

قصه زمین چه جوری شروع شد ؟البته قبل از تب کرونا

تب کرونا

قصه زمین چه جوری شروع شد ؟البته قبل از تب کروناReviewed by مدیر سایت تاتیرو on Apr 22Rating: 5.0قصه زمین چه جوری شروع شد ؟البته قبل از تب کرونابه تدریج گروهای مختلفی درست شدند و شعار سر دادند که ریشه های ما نباید بسوزه ! اونها هم حق زندگی دارند . یواش یواش از هر طرف جهان راه افتادند و با زور و درگیری خودشون رو رسوندند به مثلا مدینه فاضله شون

قصه زمین چه جوری شروع شد ؟البته قبل از تب کرونا

یک پست تاریخ جوری و زمین شناسی !

 

قصه زمین چه جوری شروع شد ؟البته قبل از تب کرونا

میگن از روزی که آبها در نهرهای سیاره زمین جاری شد ، چندین میلیون سال میگذره ( تاریخش رو نداریم اما این رو میپذیریم ! ) میگن فرمول این آب شگفت انگیز  ( H 2 o ) نبود ، یه فرمولی داشت که اگه امروز بود حتی میشد جای واکسن کرونا ویروس برای جلوگیری از تب کرونا ویروس ، ازش استفاده کرد !( ما که نزدیم اما میپذیریم ! )

میگن چه آبی که طعمش دهان را خوش عطر و بو میکرد ( ما که ننوشیدیم ولی میپذیریم ) میگن اون روزا زمین چه حال وهوائی داشت ، چه زیبا چمنزارو دشت و دمنی داشت . میگن چه میوه ها و چه گلها و چه وچه هائی داشت ! میگن سیاره زمین همه چی داشت به طوری که تو منظومه بهش میگفتن سوگلی کهکشان !

همه سیاره ها به زمین اون روزها ، حسادت میکردند .( ما که نبودیم اما میپذیریم ! ) اما این را میدانیم که در هیچ سیاره ای هم چیزی به نام تب کرونا ویروس نبود !

اولین مستاجرین روی زمین ! زمینی که تب کرونا نداشت

میگن یه روزآدم از خدا خواست تا او را به زمین بفرستد برای زندگی ! میگن آدم ملتمسانه از خدا خواست اجازه دهد تا یه گوشه از زمین با حوا ، یه زندگی آبرومندانه رو شروع کنند . آخه حیف این زمین نیست که کودکان آدم روی آن ندوند ؟ میگن آدم به خدا گفت آخه ما هم آدمیم و دل داریم اجازه بدین کودکانی به دنیا بیان از این همه زیبائی بهره ببرند ! خدا قبول نمیکرد و میگفت ای امان از بشر ، اسمتون آدمه راه و روشتون چی ؟ خدا از هجوم تب کرونا خبر داشت .

میدونم که همین آدما و کودکان شما در آینده گند میزنند به زمین ! آدم گفت قول میدیم مثل روز اول تحویل بدیم ، هرروز آب و جارو میکنیم ، درختها رو آب میدیم ، از گلها مراقبت میکنیم ، زلالی آب رو زلال نگه میداریم ! خدا فرمود نمیخواد مراقب زمین باشید فقط مراقب خودتون باشین و مثل آدم زندگی کنید ! میگن آدم سجده شکر به جای آورد و کلید زمین رو گرفت و با حوا اومدند زمین . روزگار گذشت هابیل و قابیل شدند فرزندان رشید اولین زوج سیاره زمین !

روزی اولین پدر و مادرسیاره زمین خبر دار شدند که زمین پاک خدا با اولین خون بشر ناپاک شد ! قابیل رسم برادر کشی را راه انداخت ! آدم دیگر آدم روز اول نبود وشرمنده ! ته دلش احساس کرد شاید این خون روزی سبب سازویروسی به اسم تب کرونا بشه !

 

خون در زمین پا گرفت ! بوی تب کرونا در زمین خونین پیچید !

به مرور آدما زیاد شدند و رنگ و وارنگ ! از هررنگی ، کودکان خودشون رو به رخ نعمات زمین میکشیدند ! همیشه کودکان در ابتدا پاک و بی آلایش بودند ، اما وقتی بزرگ شدند افتاد مشکلها ! سفیدا یه طرف زمین ولو بودند ودر حال عیش و نوش با افکار مخرب و چپ اندر قیچی ! سیاها یه گوشه دیگه در حال ، حال کردن با آتش و رقص و شکار !

اونا کاری به کار دنیا نداشتند و تو خودشون بودند . زرد پوستان هم دنیا رو آنقدر باریک میدیدند که فکر نمیکردند جای دیگه آدم های دیگه ای هم میلولند ! و بالاخره سرخ پوستا ن هم یه گوشه از دنیا ، چپقشون رو میکشیدن و با دودش هر شب واسه هم پیامک میدادند ( میگن sms ) از همان زمان اختراع شد و بعد ها بیل گیتس نونش رو خورد ! اما چیزی که مهم بود این بود که در هیچ قبیله و قومی با هر رنگی ، اثری از تب کرونا نبود و خوبیش تو همین بود .

 

آغاز بحران در جامعه بشری ! قبل از بحران تب کرونا!

روزی سفیدا با خبر شدن هر چی ماله زیر پای این آدمای رنگین پوسته ! خیلی بهشون برخورد چون میگفتند اولین مستاجر زمین سفیدا بودند ! پس هرچی زیرو رو زمینه ، باید مال سفیدا باشه ! یهو تصمیم گرفتند که بریم مالمون رو بگیریم ! برای اینکه اعتراضی هم نباشه هر یک چماقی ساختند ! میگن اختراع چماق از همین زمان و بوسیله سفیدها بوده و همینطور آئین نامه سرکوب ! خلاصه پرسون پرسون رفتند تا رسیدند به اولین گروه سیاها و با تشر گفتند آهای ایهالناس ( البته هر جائی که میرسیدند ایهاالناس را به زبون خودشون میگفتند ! )

به رخ کشیدن اولین اختراع سرکوب !

بله آهای ایهالناس مارو میشناسین ؟ گفتند نه شما کی هستین ؟ سفیدا گفتند ما نژاد برتر هستیم ! سیاها گفتند که چی ؟ اونا گفتند پیچ پیچی ! ( این حاضر جوابی از همان زمان در تاریخ درج شده است ! ) بله ما نژاد برتر هستیم و صاحب چماق طلائی ! باز سیاها گفتند که چی ؟ و باز سفیدا در جواب گفتند پیچ پیچی ، بدانید که هرچی اینجاست مال ماست ! سیاها گفتند پس ماچی ؟

 

سفیدا گفتند پیچ پیچی !

اگه ایندفعه بگین ما چی ما میگیم کاچی ! ( کاچی شیرینی مخصوص زائوهاست که با آرد و شکر درست میکنند ، فقط معلوم نیست چرا واسه مردها که درزندگی این روزها ، روزی دو بار میزایند از کاچی خبری نیست ؟! ) خلاصه سفیدها به رجزخونیشون ادامه میدن که اگه حرفی بزنین و اعتراضی بکنین که نمیذاریم دست به اموالمون بذارین ، ما با این چماق طلائی چنان تو فرق سرمبارکتون میکوبیم که مزه کاچی تومغزتون پخش بشه ! سیاهان گفتند حالا ما چیکار کنیم ؟

 

استثمار که شاخ و دم نداره !!

سفیدا در جواب سیاهان گفتند شما باید برای ما کار کنین و برده ما بشین ! هر جائی که گفتیم بکنین تا ما آت آشغالای زیر زمین رو ببریم واسه اینکه شما مریض نشین !

( اونوقتها به طلا و الماس میگفتند آت و آشغال ) باز سیاها گفتند اگه شما این آشغالای براق رو ببرین ما چی ؟ سفیدا که ناراحت شده بودند با عصبانیت گفتند : کاچی ! بعد با چماق کوبیدند بر فرق سرمبارک  اولین سیاه تاریخ ، اما به خاطر استثماراز طرف سفیدها ، نام این سیاه فرق سر شکسته ، هیچ جا نیامده است !

 

گرفتاری بشر ، آت و آشغالهای زیر زمین !

 

خلاصه چماق طلائی بر فرق سر مبارک چند سیاه دیگرهم فرود آمد ( میگن هنوز که هنوزه مزه کاچی در مغز سیاها پخش شده است ! )

به هر حال سیاها که چاره ای نداشتند با چنگ و دندان و بخصوص مخلصانه ! زمین رو کندند وآت وآشغالای اون موقع که الماسهای این موقع هستند رو دادند به سفیدا ! وقتی بچه های سیاها به باباشون گفتند بابا جون ، سفیدا همه چیز رو بردند ، پس ما چی ؟ ما هیچی ؟ باباها گفتند کاچی به از هیچی ! ( باز میگن این ضرب المثل ازاین تاریخ درست شده ! ) در این دوره استثمار بود اما هنوز کرونا نبود !

راهی شدن گرسنگان کاچی دوست ! راهی که به تب کرونا رسید!

این روش و سیاست ، توسط سفیدها برای بقیه رنگین پوستان هم اعمال شد . مدتی که گذشت رنگین پوستان متوجه شدند که سفیدها صاحب همه چی شدند اما اونا هیچی ندارن . پس راه افتادن برای اعتراض پیش سفیدها که هر چی ما داشتیم شما بردین ، گشنمونه تشنمونه ، فقط قحطی و خشکسالی واسمون مونده ، حتی تنبون هم نداریم بکشیم به پامون ، پس ما  چی ؟ سفیدها که به ( ما چی ) حساس شده بودند با چماق هایشان که بسیار پیشرفته و اتوماتیک شده بود ، شروع کردند به سرکوب . تو این سرکوبها مسایل اخلاقی و غیر اخلاقی بسیار به وجود آمد !

 

دورگه ها ، پدیده ای نوین در زاد و ولد !

در نتیجه نسل دو رگه ها در جوامع بشری دیده شد . حالا دورگه ها که نمیدونستند اینور جوی آبند  یا اونور،گفتند پس ما چی ؟ سفیدها به خاطر اینکه یکی از دو رگ آنها ، مال خودشونه ! درجواب ( ما چی ؟) آنها دیگه نگفتند کاچی!  در عوض بهشون گفتند : ببینید بچه های دو رگه عزیز ، شما ها هم مال اینجائید ، هم اونجا !

دو رگه های عزیز که دو زاریشون نیوفتاده بود و حالیشون نشده بود ، گیج و میج به سفیدا نگاه کردند و زیر لب گفتند : هه ! سفیدا برای خرفهم کردن آنها ادامه دادند که ببینید بچه های عزیز دورگه ما افتخاری نصیبتون میکنیم و اینجوری صداتون میکنیم !

شناسنامه هائی برای تبار های تازه !

بعد رو به چند نفر کردند و گفتند : مثلا تو که بابات فرانسوی بود و مادرت مال کنیا میشی ( فرانسوی کنیا تبار ) یا تو که بابات هلندی بود و مادرت هندی میشی ( هلندی هندی تبار) یا تو( آمریکائی چینی تبار ) و ( انگلیسی مراکشی تبار ) و دیگران …… همه دو رگهای عزیز که دیدند که چه راحت میشه مسایل رو حل کرد دیگه رگ تو رگ شدند ! ( سرخ پوست سیاه تبار ! ) ( سیاه پوست زرد تبار! ) ( سفید پوست ، مخلوط تبار! ) تب کروناویروس و هر ویروسی  میتوانست نشانه این نگاه در هم آمیخته باشه !

قاطی شدن فرهنگها

از این پس اجتماع جدیدی شکل گرفت و فرهنگهای مختلف از هر گوشه و کناری به وجود آمد . همه با روش زندگی اجداد دیگری آشنا میشدند . این طایفه گوشت چه حیوونی رو با چه حیوونی میخورند . یا اون طایفه غذاهاشون رو چه جوری میپختند. یا اون قوم چه نوشیدنی رو با چی قاطی میکردند .  چه جوری لباس میپوشیدند وچه فرهنگ و مراسمی داشتند و به چه مرام و مسلکی اعتقاد داشتند . این قاطی پاطی شدن اندیشه های جدید ، سئوالات جدید و چراهای جدیدی در ذهنها ایجاد کرد ! سئوالاتی چرا اینجوری شد؟

سوالات همیشگی تاریخ !

چرا گذشتگان ما ، تسلیم سفیدا شدند و اموالشون ، به یغما رفت؟ برخی فیلشون هوای ولایتشون میکنه و راه میافتند تا یه سری به زادگاه اجدادی بزنند . دیدند در آنجا فقر و نداری کولاک میکنه ! کودکان درگرسنگی و بیسوادی دست و پا میزنند و بزرگترها دربیکاری ، خشکسالی و معضلات دیگر . و بیماریهای ناشناخته ویروسها ! فیلمهاشون رو گرفتند و برگشتند .

تشکیل شدن بنیادهای مردمی .

همه با دیدن فیلمها و قیاس با زندگی و رفاهیات اینطرف ، دچار پارادوکس پنهان شدند . شروع کردند به تشکیل بنیادهای مختلف و همه در اندیشه دفاع از کودک و حقوق و زن و کارگر و دیگر دسته بندی های زندگی های اجتماعی ! تلاش برای زندگی بهتر اما هر روزیک فاجعه تازه تر طعم زندگی رو تلخ میکرد . سخت شدن و بو دار شدن زندگی در سراسر دنیا . وهمچنان کودکان و ویروسها در نوبت تولد !حتی ویروسی با تب کرونا

 

آدم و حوا از بالا نظاره گر کودکانشان بودند !

به تدریج گروهای مختلفی درست شدند و شعار سر دادند که ریشه های ما نباید بسوزه ! اونها هم حق زندگی دارند . یواش یواش از هر طرف جهان راه افتادند و با زور و درگیری خودشون رو رسوندند به مثلا مدینه فاضله شون ! جنگ و گریز و درست شدن گروه های آدم کشی به اسم داعش و شباب که برای کباب کردن آدمها تشکیل شده بودند !

 

ای کاش خونی روی زمین ریخته نمیشد !

خونها در زمین جاری شد و این خونها که در تاریخ ریخته شد به خون روز اول هابیلی رسید . آدم و حوا از بالا نگاه به کودکان خود میکردند ! میدیدند که آنها برای رسیدن به جائی و فرار از جائی راهی شدند از کوه و در و دشت و دریا ! میدیدند که چگونه یه عده تو دریا ریخته شدند و سورو سات  حیوانات دریائی فراهم شد . یه عده تو کمپها کشته شدند . برای جاگیر پاگیر شدن در ناکجا آباد خیلی زجرها تحمل کردند .

 

آغاز فاجعه زیست محیطی .

چه  کودکانی در کمپها به دنیا اومدند . آدم و حوا فقط نگاه میکردند و نمیدانستند که جواب خدا را چه بدهند ؟! برای این جمعیت در هم آمیخته ، نون نبود بخورند چون زمینی برای گندم نبود . آب نبود که بخورند چون آلوده شده بود و زلالی از زلال پریده بود . زباله های بوگندو و ویرس ساز در همه نقطه زمین تلنبار شده بود . درختها میسوختند و خاکها فرسوده میشدند . سبزی دیگه سبز نبود و میوه ای در کار نبود . هر چی میجنبید جمعیت آواره میخوردند .

 

عجب بخور بخوری شده !

حشره خزنده درنده چرنده پرنده و تا رسید به خفاش ! تا رسید به ادرار گاو و شتر ! به دنیا آمدن کودکان هم زمان شد با به دنیا آمدن انواع و اقسام ویروسها و باکتری ها و میکروبها . با بزرگ شدن کودکان ، طاعون بزرگ شد ، ایدز بزرگ شد ، سارس بزرگ شد و در آخر کرونا بزرگ شد . تب کرونا بزرگ شد .

آدم و حوا در فکر قولی بودند که به خدا داده بودند . آنها قول داده بودند که ما از زمین مثل روز اول نگهداری میکنیم و خدا میدانست که بشر به سیاره زمین گند میزند . آدم و حوا در اندیشه بودند که اگر هابیل و قابیل را درست تربیت کرده بودند امروز کودکان آنها این چنین زندگی مسالمت آمیزی با ویروسها نداشتند تا هر نفسی فرو برود ممد تب کرونا باشد .

 

سیارات خوشحال بودند و نگران !

سیارات همسایه زمین ،  که روزی از سوگلی بودن زمین در منظومه شمسی ، ناراحت بودند ، نمیدانستند امروز برای حال و روز زمین ، خوشحال باشند یا ناراحت ! آنها شاهد نابودی این نازپرورده کهکشان بودند . نابودی زمینی که روزی معروف بود به ( زمین خوشگله ) ولی امروز لایه اوزونش سوراخ شده !

 

آیا بلایای زمین به سیارات دیگه هم میرسه ؟

آنها میدیدند که هر روز یه جای زمین میسوزه و از جای دیگرش بوی گند به آسمان میرسه ! آنها شاهد انفجارات وحشتاک بودند که هر روز یه قسمت از بدن نحیف این سیاره رو میفرسته هوا ! دیگر سیارات شاهد بودند که هر روز کودکان همزمان با ویروسها و تب کرونا به دنیا می آیند . سیارات دیگر شاهد بودند که  چگونه پیرامون زمین رو تب کرونا احاطه کرده است ! سیارات نگران بودند که با نابودی زمین آنها هم نابود میشوند !؟ سیارات پیش خود میگفتند عجب مستاجران نامردی داره این زمین بیچاره !

و همچنان آدم و حوا نمیدانستند با چه رویی به خدا نگاه کنند . آخه آنها قول داده بودند که نسلش مستاجرای خوبی برای زمین باشند . آنها به خدا قول داده بودند تا زمین را مثل روز اول تحویل بدهند .

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − سیزده =

دکمه بازگشت به بالا