آخ

بابا برقی ، برق تو کودکی را گرفت ! 

بابا برقی

بابا برقی ، برق تو کودکی را گرفت ! Reviewed by مدیر سایت تاتیرو on Sep 13Rating: 5.0بابا برقیآخ فریاد پسربچه شش ساله ای بود که در میان همهمه شادی یک جشن عروسی ، به هیچ گوشی نرسید . چند کودک خود را به والدین خود رساندند که بابابرقی دوستمون رو برد !

بابا برقی ، برق تو کودکی را گرفت !

 

یک پست برای کودک خشک شده

 

جشن عروسی ، جشن بی خبری

آخ فریاد پسربچه شش ساله ای بود که در میان همهمه شادی یک جشن عروسی ، به هیچ

گوشی نرسید . چند کودک خود را به والدین خود رساندند که بابا برقی دوستمون رو برد !

اما صدای موسیقی طرب انگیز مگه امان میداد تا اوج فاجعه به گوشی برسد .

 

ماجرا چی بود ؟

اتفاق در یکی از باغات غرب تهران ، به وقوع پیوست . این باغ برای جشنهای عروسی

آماده شده بود ، ولی اینبار ، گویا آماده نشده بود . چون در هنگام برگزاری جشن ، کودک

شش ساله ای ، بی خبر از هیچ جا و همه جا ، با بقیه هم سن و سالان خود در باغ خوش

رنگ و نگار ، و پرشور و شعف ،غرق در بازی بود ، او هم آرزو داشت تا روزی خود نیز، در

چنین باغی لباس دامادی بر تن کند ، اما اجل این آرزو را خشکانید چون سیم لخت برق پسربچه را خشکانید .

 

بی خبری  و بی تفاوتی بزرگترها گویا بر اثر بی احتیاطی کارمند تالار که مسئول رسیدگی به رتق و فتق باغ بود ،در

هنگام ریسه کشی نورهای الوان ، متوجه لختی قسمتی از سیم برق نشده و همین امر

باعث شد تا جریان برق ، بر بدنه آهنی پل ، جریان پیدا کند و وقتی داماد آینده ! درحین بازی

از روی پل میگذرد، برق از میان لباسهای نوی او ، بدن نازش را نوازش داد و دیگر هیچ !

به همین راحتی ! خلاص !

پرسشهای ذهن داغون ما !

 

این حادثه تلخ ، چند سئوال برای ما طرح میکند که :

چرا ، آن مامور کنترل ، آنگونه که باید تمام سیمها را لمس نکرد ، مگراینکاره نبود ؟

چرا ، مالک باغ تمام سرنوشت کسب و کارش را به یک جوان بی مبالات سپرده بود ، مگه

این کاره نبود ؟

چرا ، مسئول باغ ، مانند تمام باغها ، یک نگهبان برای نظم دادن به رفتارهای مهمانها در

باغ نگذاشته بود تا چنین فاجعه ای اتفاق نیوفتد ، مگه این کاره نبود ؟

چرا ، پدر کودک ناکام ما ، باید چنان مست رقص و پایکوبی شود که بی خبر از

موقعیت کودکش ، با دیگران ، همصدائی کند و مستانه بخواند که  :

( داماد باید برقصه داماد باید برقصه ، ) مگه پدربرای پدری ،اینکاره نبود ؟

چرا ، مادر در میان رنگهای واقعی و غیر واقعی ، مدهوش بوی عطر وادوکلن ، بی خبر

از کودکش ، دم به دم جماعت شادی محور بدهد و با فریاد شبه جنونش بخواند که :

( عروس باید برقصه ، عروس باید برقصه ) مگه مادر برای مادری ، این کاره نبود ؟

چرا ، جماعت مدعوین ، که عموما محترم هم بودند ، شرایط را به گونه ای رقم زدند که

حضرت ملک الموت بدون دعوت ، وارد عروسی شود و هم صدا با بقیه ، اما با آوازی

متفاوت بخواند که :

خانمها دست ، آقایون رقص ، حالا برعکس ، من و کودک هم  ، شدیم مرخص !! مگه  جماعت محترم ، این کاره نبودند ؟

اما گویا تنها کسی که این کاره بود ، فقط حضرت ملک الموت بود که کاش او این کاره

نبود ، حداقل اینبار!

 

پیامی از قلب :

اما ای جماعت ، مراقب کودکان باشیم . مراقب عروس و دامادهای آینده باشیم ، آنهم چهارچشمی !!! خوشی خود

را تبدیل به ناخوشی نکنیم .

به امید روزی که در هیچ باغی صدای هیچ آخ دردناکی شنیده نشود . فقط شادیهایتان شب را خوش کند . آمین .

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 1 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن