مترو نویس

کرونا در مترو قدغن نفس تازه در مترو قدغن !

کرونا در مترو

کرونا در مترو قدغن نفس تازه در مترو قدغن !Reviewed by مدیر سایت تاتیرو on Mar 3Rating: 5.0نفس تازه در مترو قدغن !

نفس تازه در مترو قدغن !

یک پست مترنویس

 

بلندگوی مترو_  ایستگاه جهاد ایستگاه بعدی میرزا

مسافران سر در خود فرو رفته با چهره های عبوس در افق خود غرق شده اند . اکثرا ماسک بر رخ کشیده اند . ویروس کرونا ، حال و هوای مترو را تلخ کرده است . مردی چهل پنجاه ساله عینکی که لاغر اندام است، در انتهای صندلی آبی رنگ مترو نشسته و دفتر و کاغذی روی پاهایش بوده و با مدادی مرتب بازی میکند .  مرد عینکی ، کاملا به مسافران و اتفاقات حاشیه ای معطوف است . اوهراز چند گاهی مطلبی را مینویسد . صندلی ها کاملا در اشغال مسافران بوده و تعداد انگشت شماری ایستاده اند . چند نفر در ایستگاه جهاد سوار شده و قطار به راه می افتد . دو نفر از مسافرانی که جدید سوار شده اند ، گفتگوهایشان را که از قبل داشته اند ، ادامه میدهند. در میان تعریف خاطراتشان ، مرتب میخندند . چند نفری از مسافران جذب حرفها و رفتارهای آندو شده اند .

_ خب بابا حرفت تموم شد یه کم نفس بکش . زبون به دندون بگیرهنوز این حرف رو تموم نکرده میپرید سر حرف بعدی !

_ از بس روده درازه ، واسه همین بهش میگن اصغر صیغه ! با زبونش صیغه شده دیگه (میخندند)غلام ننه هم بود ؟

_ آره ، جعفر دراز و نادر بی مخ هم باهاش بودند .

_ سراغی از من نگرفتند ؟

_ خدائیش چرا ، غلام ننه تا رسید سراغت رو گرفت و گفت از حسن کرمک چه خبر؟

_ اکبر چلاق جوابش رو داد و گفتش که دیروز باز تو سینما جاش گذاشتی ! ( هردو میخندند )

_ آخه باز با اصرار منو کشونده سینما و هنوز ……نش رو رو صندلی نذاشته خورو پفش سالن رو پر میکنه!

_ اتفاقا فری بلبل ماجرا رو شنید از خنده روده بر شد گفتیم حالا یکی بیاد اینو جمعش کنه

_ آخه یه دفعه هم با فری بلبل و حسین غریب رفتیم پسر تا نشستیم زرتی خوابید ما هم قالش گذاشتیم و زدیم بیرون!

 

بلند گوی مترو ایستگاه میرزا ایستگاه بعدی بهشتی مسافرانی که قصد ادامه مسیر به تجریش یا………

_ حواست باشه ایستگاه بعدی قطار رو عوض کنیم بریم تجریش ، ناصر جیک جیک منتظره

_ تنهاست ؟

_ نه ، فکر کنم رسول جفنگ و حشمت دودی هم باشن خب بالاخره اصغر صیغه چی شد ؟ ( با خنده )

_ هیچی دیگه محسن جفتک یه چشمکی زد به من که یه کاری بکن ! منم یواشکی بقیه رو متوجه کردم که میخوام فیلم بازیکنم ، یهو وسط حرفاش صورتم رو گرفتم سمتش چند تا عطسه جانانه کردم ! هاپیشته هاپیشته ! اصغرصیغه که دید همهنگرون شدند و دم دماغاشون رو گرفتن ، ترسید ! فری بلبل گفت حسن کرمک  نکنه کرونا گرفتی؟

_ منم گفتم نمیدونم والله ، یه کم هم تب کردم، تا این رو گفتم اصغر صیغه با یه خداحافظی فلنگ و بست و رفت

 

بلند گوی مترو ایستگاه بهشتی ایستگاه بعدی سهروردی

رفقا همینجوری که میخندند از قطار پیاده میشوند . تعدادی پیاده و تعدادی سوار میشوند. مرد عینکی متاثر از اتفاقات چند لحظه پیش مطلبی مینوسد.

نوشته مرد عینکی :

نامها گم شدند ، القاب مسخره ، قدغن ،

تو موج آلوده هوا ، خنده زورکی قدغن ،

حرفهای کهنه قدغن

 نگاه بسته قدغن ،

برای حرف تازه اجازه بی اجازه ،

برای هوائی تازه اجازه بی اجازه

مرد همچنان می نوشت که صدای یک دستفروش شنیده میشود.

دستفروش _ تیغ ژیلت ، مسواک ، خمیردندون ، ماسک هم اوردیم ، مایع ضدعفونی دستمال ضد کرونائی ! صابونهای چند

منظوره ، بدو آقا ! کرونا نگیری آقا ، پول نقد هم نداری کارتخوان هست ، ماسک خارجی ضد کرونا

وسائلش به بدن چند مسافر خورده که باعث اعتراض آنها میشود .

_ یواش بابا یواش

_ همینجوری میماله و میره ، یه اهنی اوهنی آخه !

_ والله از دست شما کرونا نگیریم شانس اوردیم ، چه روزگاریه والله درمون کرونا تو مترو نوبره والله !

_ آخه همه چی مون باید به همه چی مون بیاد . میریم دواخونه میگه ماسک نداریم اما بلوز بچه موجوده

دستفروش _ آقا گفتم ببخشین دیگه . بد کردم کارتون رو راحت کردم نرین تو صف داروخونه ؟

_ اینقدر تو دهن من حرف نزن اقلا یکی از اینا رو بزن رو صورتت، آب دهنت ریخت تو دهنم

دستفروش _ نخواستم بابا جون ما رفتیم !

دستفروش در حالیکه اقلامش را تبلیغ میکنه ، دور میشود. مسافران همچنان غر میزنند و بهانه ای برای حرف زدن پیدا کرده اند . مرد عینکی همچنان مینویسد .

نوشته مرد عینکی :

کفش زیادی قدغن ،

پا تو کفش هم قدغن ،

حرفای تلخ قدغن ،

نگاه زل قدغن ،

نون تو سفره گذاشتن

نون تو سفره گذاشتن قدغن ،

آروغ از سیر شدن قدغن ،

برای نان تازه اجازه بی اجازه

 

بلند گوی مترو ایستگاه سهروردی ایستگاه بعد قدوسی

قطار در ایستگاه می ایستد ، کسی پیاده نمیشود . سه زن چادری سوار میشوند . یک از آنها پیرتر از بقیه میباشند. آنها که نشسته اند خود را به کوچه علی چپ میزنند . یکی با موبایلش سرش را گرم میکند دیگری به یکباره به خواب عمیقی !فرو میرود و دیگری خود را در میان کلمات کتابی غرق میکند. زنها خود را به کناری رسانده و خود را تکیه گاه پیرزن میکنند. پیرزن به شیشه مترو میچسبد.

_ آبجی جون زیاد نچسب به شیشه ، شاید از این ویروس میروسائی باشه .

_ نه خواهر هر شب مترو رو میشورن

_ به هر حال نذار ننه به شیشه بچسبه تا یه صندلی خالی بشه بشینه ! کرونا غیرت ها رو هم خورده

_ آبجی کوتاه بیا ، دعوا راه ننداز

پیرزن _ چیه باز مثل سگ و گربه پریدین به هم . هی به زور منو میکشین بیرون که تنم رو بلرزونین هی دکتر دکتر!

همه سکوت میکنند . مسافران تغییری در موقعیت خود نمیدهند. مرد نویسنده مدادش را روی کاغذ میرقصاند .

نوشته مرد عینکی:

_ تقدس نشستن ، زورکی خوابیدن قدغن ،

خواب رویائی قدغن ،

میل تصویری قدغن

کتاب بهانه ای خواندن ، خواندن آیات شیطانی قدغن ،

برای پیر شدن اجازه بی اجازه برای تکیده شدن اجازه بی اجازه ،

استخوان قوی قدغن ، چروک شدن قدغن ،

برای یاری دادن اجازه بی اجازه

برای شمردن مروت اجازه بی اجازه ،

برای ورود ویروس ذات ویروسی قدغن ورود کرونا قدغن!

مرد عینکی همچنان مینویسد . مسافر همچنان خواب است . مسافر همچنان میخواند . مسافر همچنان با موبایلش لاس میزند سه چادر به سر همچنان به صندلی های خالی می اندیشند . مترو در دل تونل گم میشود .

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × سه =

دکمه بازگشت به بالا