تحلیل خبر

روزنامه ، بشتابید ، خبرهای روز ، آخرین اخبار ، روزنامه !

روزنامه

روزنامه ، بشتابید ، خبرهای روز ، آخرین اخبار ، روزنامه !Reviewed by مدیر سایت تاتیرو on Aug 4Rating: 5.0روزنامه ، بشتابید ، خبرهای روز ، آخرین اخبار ، روزنامه ! این روزنامه فقط به یک کار آید و بس . چند قطره شیشه شور روی شیشه ها پاشیدم و با روزنامه مشغول شدم تا حداقل شیشه شفافی برای دیدن طبیعت داشته باشم ! هی کشیدم و شیشه کدر تر شد ! چند بار تکرار کردم دیگه شیشه شیشه نبود گویا خبر ها روی شیشه هم کدورت آورده بودند .

روزنامه ، بشتابید ، خبرهای روز ، آخرین اخبار ، روزنامه !

یک پست جریده ای

 

یک عصر یخبندان !

در یک عصر یخبندان ( البته نه از اون عصر یخبندان های صد میلیارد سال گذشته ! ) منظور همین عصر یخبندان کنونیه ! این عصری که پر از خبره .بله در همین زمانه یخزده ، در میان تابستان ،  کنار پنجره رو به افق ، با یک استکان چائی و یک روزنامه ، خلوت کرده ام ! هوا بد جوری اخم کرده .

آسمان ابری چون دمکنی ، گذاشته رو سر دمق ما ! بواسطه حضور منحوس کرونا ، توی خونه مثلا دارم دور کاری میکنم ! گاه گداری چند نفر از بچه های همکار که مثل من ، اجبارا دوره عزلت میگذرانند ، یه تماسی میگیرند و با هم خوش و بشی میکنیم و حال همدیگه رو میپرسیم .  همه یک جواب شبیه به هم داریم که از پشت تلفن به هم مرحمت میکنیم ! والله در دست تعمیریم !

خبر خوندن بهتر از نق زدنه !

روزنامه رو برمیدارم تا برای با خبر شدن ، تورقی بکنم ! بالاخره روزنامه هیچی نداشته باشه ، برای جلوگیری از آلزایمر که خوبه ! دو خبر اصلی صفحه اول رو پر کرده اونهم با دو عکس چندش ! از اون عکسها که خواننده محترم یه کم بیشتر از حد ، بهش نیگاه کنه ، جفت چشاش یا آب سیاه میگیره یا آب مروارید !

اولین خبر صفحه اول ، دود و دمی در طبیعت خدا !

تصویر سمت راستی ، مربوط به آتش سوزی جنگلهای بلوط بود . بلوط چند هزار ساله . خدایا این همه ذغال میخوایم چیکار ؟ ما که عرضه نداریم که نه درختی بکاریم نه ازشون مراقبت کنیم ، پس خودت یه حالی بده و خاموشش کن ! کمتر جهالت ما آدمها رو ، به رخ خودمون بکش ! طاقت دنبال کردن خبر رو ندارم .

 

خبر دوم همان صفحه ،کاوشگران طلا! البته طلای کثیف !

تصویر سمت چپ روزنامه که قدری کوچکتر بود ، به اصطلاح حکایت از حمایت از کودکان زباله گرد داشت . در مجموع اظهار نظرها ی کارشناسان ذوب شده کودکان ، به نظر نمیرسه برای این کاوشگران کسی  کس باشه ! بهترین پیشنهادشون ، یونیفورم پوش کردن آنها بود ! یعنی به نوعی قبول این شغل ! آیا دلیل اصلی یونیفورم پوشی ، این نیست  که آدمها تو هم گره نخورند ؟! این خبر رو هم بی خیال .

 

بریم برای خبرهای داخلی  ؟

خبرهای ریز و درشت حاکی از حمله ویروس کرونا و در گیر شدن مردم سراسر دنیا بود . عجب کشتاری داره میکنه ! به قول همیشه عادل میکروفن ، چه میکنه این ویروس ! ویروس نیست ،گویا ژن خوب هیتلر و آتیلا و آدمای از این دسته که تو دنیا هم کم نیستند ! یه مثالی هست که میگه به چکنم چکنم گرفتار نشی!

حکایت کارشناسهای پزشکی این روزاست ! یکی میگه لازم نیست همه ماسک بزنند ، یک دیگه میگه بزنید حتی در منازل ! یه جا نوشته این ویروس سر جهیزیه پیر و پاتیل هاست اما جای دیگه میگن ، پیر و جوون نداره همه میگیرند! از این تناقص گوئی ها زیاد به چشم میخوره ، برم صفحه بعد !

 

خبرهای استانی ، وقتی گل به سبزه هم آراسته بشه !

یه خبر بود پیرامون سیل . زندگی جماعتی  رو آب! تصویر پیرزنی زینت بخش روزنامه بود که با چشم گریان ، ناظر چند تکه از اسباب و لوازم زندگیش بود که آب با خود میبرد !گویا خاطرات پیرزن بود که میرفت و میرفت !

 

در ستون دیگر خبری دیگر

خبری از خودکشی دختری پانزده ساله بود به خاطر بی انگیزگی و افسردگی روی تلی از آوار زلزله ! خوب تحملش کم بود! همش دو سال در میان چادر بی سقف زندگی میکرد ، همش !

همش هزار قول دل خوش کنک از این و اون شنیده بود ، همش ! شنیده بود به یک چشم به هم زدن همه چی ساخته میشه و میاد سرجاش ! اما دختر خیلی چشم به هم زد ، کسی نیومد بسازه ! دختر دیگه نخواست چشم به هم بزنه!

خبر صفحه اقتصادی ، مردان همیشه موفق

یه گل خبری بود که ارزش ریالی روزنامه رو برده بود بالا !  یه اختلاس وزین و با وقار به دست مردانی همیشه مرد ! مردانی که قرار بود در چند حوزه اقتصادی ، در قالب مدیرانی چرخ اقتصادی کشور رو به حرکت در آورند ، اما گویا همون چرخ اقتصادی رو هم بردند و فروختند و خوردند ، بابا نخورین !

این چند نفر دست در دست هم نهاده و با اتحاد و انسجام ، و با همکاری و مساعدت مدیران خلاق چند بانک معتبر ، رقمی را جابجا کرده بودند که ماشین حساب هم  ( هنگ ) میکرد ! چند تا عدد بود به هزارون صفر جلوش ! بابا نخورین ! به راستی این جماعت آبروئی برای کشور و مردم و حکومت ، میذارند ؟! نه والله پس نخورین ! انشاالله . از خیر خبر اقتصادی هم گذشتم .

خبر صفحه حوادث ، صفحه شیشه ای !

چند خبر شیشه ای حالت تهوع برای هر خواننده محترمی ! می آورد . همه هم یک پیام واحد داشتند ، یه کسانی به ما دستور میداد که این کار رو بکن !

یه جا نوشته پسر جوان شیشه ای ، رفته بود سر وقت مادر بزرگش ، حالش خوب نبود و شیشه کشیده بود مادر بزرگش رو کشته بود !

یه خبر تهوع آور دیگه که نوشته بود پدر شیشه ای سر پسر بچه خودش رو بریده بود !  وقتی از او پرسیدند چرا ؟ جوابی ازش خوندم که نمیدونم کدوم استخون تنم قرچی صدا داد ! پدر شیشه ای گفته بود که تازگی موتوری خریدم که نیاز به قربونی داشت ، منم پسرم روقربانی موتور سیکلتم کردم !

جای دیگری پسر شیشه ای با کمک دوستش ، به خانواده خودش رحم نکرده و تمام افراد خانواده رو به قتل رسونده بودند ! دیگه ادامه مطالب چندش آور بود ، با حرص رفتم صفحه بعد !

خبر ورزشی صفحه عقلهای سالم و بدنهای سالم!

خوندم مربی و ورزشکاری پناهنده شدند . باز خوندم چند باشگاه ها یه دنیا بدهکاری دارند ! باز خوندم به خاطر کرونا بازیها تق و لق شدند ! باز خوندم چند باشگاه در اعتصاب رفتند! باز خوندم زنان دوچرخه سوار بی دوچرخه شدند ! باز خوندم چند باشگاه در خطر انقراض رفتند ! باز خوندم طلبکاران اومدن پشت در باشگاه ها !

باز خوندم مربی خارجی یه چمدون دلار برده ، تازه فیفا هم گفته دو تا چمدون دیگه پر از دلار و یورو هم باید بهش بدین ! بیخیال ورزش شدم . بهتر که نه عقل سالم داشته باشم و نه بدن سالم ! آری بگذارید کژی آید و سستی !

 

خبر فرهنگی صفحه ای که دیگه پاکه پاکه !

صفحه فرهنگی رو جلوی دیده گانم گشودم  ، خبر ها یکی از یکی خبر تر ! چقدر دنیای بی خبری خوبه ! بیکاری بازیگران تئاتر و سینما ! تبانی برای اکران فیلمها ی تهیه کنندگان گنده و تهیه کنندگان غیر گنده که رفته بودند ته باغ گل بچینند !  تعطیلی پروژه های عظیم سینمائی ! تعطیلی سینماها و حالت ورشکستگی آنها ! پولشوئی در ساخت فیلمهای خانگی و …………

دنیای بی خبری ، دنیای لذیذیه نوش جون بی خبران !

حالم از اخبار سیاه به هم خورد . ریز شدم در لابلای سطور و صفحات ، ببینم خبری که کمی قلقلکم بده ، کمی شادم کنه ، خبری که بگه تو هم آدمی و اینکه آدمم و به خودم ببالم . خبری که کمی امید بریزه تو تخم چشام ، به جای این اخبار سیاه و تلخ ، اخباری از راه افتادن یه کارناوال رقص و آواز ، یه نمایش عمومی کمدی ، برگزاری یک سیرک جذاب و خنده و خنده و خنده !!!

یکی بیاد روزنامه رو تعریف کنه !

واقعا این روزنامه است ؟ تلخ نامه است ؟ چرک نامه است ؟ شب نامه است ؟ غم نامه است ؟ سوگنامه است ؟ فقط رنگی بودن که هنر نیست از دید خوانندگان محترم فقط با یک رنگ چاپ کنید مشکی ! بهتره که نخونم این روزنامه کوفتی رو ، آلزایمر بگیرم بهتره !

تصمیم آخر هم تصمیم نبود !

این روزنامه فقط به یک کار آید و بس . چند قطره شیشه شور روی شیشه ها پاشیدم و با روزنامه مشغول شدم تا حداقل شیشه شفافی برای دیدن طبیعت داشته باشم ! هی کشیدم و شیشه کدر تر شد ! چند بار تکرار کردم دیگه شیشه شیشه نبود گویا خبر ها روی شیشه هم کدورت آورده بودند .

نخیر به این کار هم نیامد ! باید چاره میکردم یه تیکه از زیر پیرهن پاره خودم رو روی شیشه کشیدم ! آخیش چه شفاف ! چه طبیعتی ! رقص برگ درختان چه باشکوه و کنسرت گنجشکها چه کولاک . لابلای شاخه ها ردیف نشستن کلاغها . بگذار کلاغها خبرگزاریم باشند . کلاغ پرس رو عشق است !!

 

 

 

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × سه =

دکمه بازگشت به بالا